X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

چهارشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1384

دهه­ی شصت که ماها یادمان نمی­آید ولی می­گویند که تارکوفسکی هنرمند محبوبی بوده است. از تصویرهایی از انار و آب و آتش و غیره هم  از سینمای هنری در ذهنمان مانده می­شود حدس زد که پاراجانف و تارکوفسکی آن موقع­ها کلی کلاس بوده­اند. ولی الان که دیگر عملاً برعکس است. یعنی به همان دلیل احمقانه­ای که آن موقع­ از او خوششان می­امده حالا بدشان می­آید. الان اگر اقلیت احساس زده­ی بی وجودی را که پریشانی­های فکری ناچیز خودشان را در استاکر و کودکی ایوان بازیابی می­کنند تقریباً همه از او یا بد می­گویند یا اصلاً صحبت نمی­کنند.

نمی­دانم! همه­ی این­ها را گفتم که آخرش اضافه بکنم ولی من از تارکوفسکی خوشم می­آید. البته به عنوان یک تصویرگر خلاق. نه حلال همه­ی  مشکلات معنویم و یا کسی که قرار است پیامبر ما باشد. او را به خاطر تصاویر رمزآلودی که دوست ندارم گره­شان باز شود دوست دارم. یعنی به عنوان کسی که فیلم­هایش به جای سخنرانی کردن و درگیر کردن خود با امید، معنویت، عشق و زندگی* ( و البته ایمان قبل از همه)، وقف دمیدن احساسی  از ایمان یا نمی­دانم عشق و زندگی و غیره شده­اند.

 درست همین جاست که اقلیت احساس زده خطشان از بقیه جدا می­شود، که در فیلم به دنبال ردی از خودشان می­گردند. این فیلم­ها  دایره­ای دور ایمان مذهبی هستند نه یک داروی مسکن برای شکست عشقی یا دوای درد عدم یقین مذهبی. سینمای تارکوفسکی سینمای بی ایمان­هایی است که عملاً راه خروجی از وضعیتشان برایشان موجود نیست( در ایثار می­شنویم که  " ما دیگر حتی نمی­توانیم نماز بخواینم").  و در عین حال قهرمان­های او از اوضاع حاکم بر آن­ها راضی نیستند. در طلب معنویت هستند و البته نگاهشان سطحی نیست. منظورم از سطحی نبودن این است که طلب معنویت برای آن­ها ریشه­ای جز نبود معنویت ندارد. یعنی اگر بابایشان مرد( یا ایمانشان که عمری با آن خوش بوده­اند، ته کشید) دنبال تارکوفسکی راه نمی­­افتند. همین نکته­ی ظریف است که بین طرفداران باوفاتر تارکوفسکی و انبوه خوانندکان کریستیان بوبن و پائلو کوئیلو و لئو بوسکالیا تفاوت ایجاد می­کند. برای من آثار تارکوفسکی به منزله­ی حکم تاییدی بر وجود ایمان یا حتی بحث در مورد آن نیست، بلکه خودش یک تجربه­ی مذهبی است.

یعنی درست احساسی که بعد از خواندن برادران کارامازوف قرار است به شما دست بدهد ولی بی­ایمانی داستایوفسکی مانع آن می­شود. در مورد تارکوفسکی وضعیت متفاوت است.


یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1384

هدف بورژوازی بر خلاف آن‌چه برخی تصور می‌کنند پول نیست، بلکه تحقق بخشیدن به ایده‌ی آینده در تمامی صور مختلف آن-صور سیاسی، صنعتی، هنری- است.

بودلر

 

در دانشکده­ی ما اخیراً یک انجمن آلترناتیو برای انجمن علمی درآمده که خودشان می­گویند مدلشان را از آبادگران برداشته­اند. اسمش هست تلاش و توسعه. البته پایه کارش تماماً علمی است و تمام حمایت حکومتی هم که می­گیرد صرفاً از طریق یکی از استادها- با عقاید مشابه- است( نحوه ایجادش و رابطه­اش با سلف­های خودش عیناً مدل آبادگران است، شیوه کاریشان را نمی­دانم).

 

چندروز پیش یک جلسه داشتند که دستور جلسه­ی آن «آینده پژوهی» بود. به این که چقدر این جلسه خنده برانگیخت و این که اصلاْ آینده‌ پژوهی یعنی چی کار ندارم و حتی از انگیزه‌شان برای گذاشتن جلسه‌ای با این عنوان مسخره بگذریم. نکته­ای که برای من خیلی مهم است این است که دقیقاً چه آینده­ای مطلوبشان است؟ این طرفداران اصیل(به معنای، واقعاً معتقد) ژاپن اسلامی موقعی که حین صحبت در مورد کارهای شدیداً تاثیرگذاری مثل کلاس

ansys احساس می­کنند دارند سهمشان را در ساختن آینده­ ایفا می­کنند تصورشان از آینده چیست؟

 

شاید همان مدینه فاضله­ی اسلامی؟ غیر از این که کنار همین کارهای مثلاً علمیشان دارند طرح بهبود سیستم اتوبوس­رانی را پیاده می­کنند؟(چندتا دانشجوی سال دومی مواد که هنوز حتی اقتصاد مهندسی هم پاس نکرده­اند). کارشان نسبتا عظیم و با کلی امکانات و فضا و شاید پول شروع شده است. پس شاید بشود به آن گفت برج بابل ساختن یا شاید هم سران آن مثل فاوست(یا شاید سائورون) روی برجشان ایستاده­اند و دارند دنیای اطرافشان را متحول می­کنند. تازه احتمال آمریکا هم سرجایش است. شعارهایی که در و دیوار آن­جا را پر کرده کاملاً آمریکایی است و آدم فکر می­کند از این پرفروش­های آمریکایی مثل «کارآفرینی یک دقیقه­ای» یا «اعتماد به نفس برای پیشرفت» برداشته شده است. کنار این شعارها، دعاهای مذهبی و دستور حفظ اخلاق از نوع منکراتی هم  روی دیوارها هست که ترکب بامزه‌ای را -اگر به منشا آن‌ها توجه کنیم- به وجود آورده است! آمریکای اسلامی که دیگر ربطی به اول انقلاب ندارد و معاصرتر ایجاد شده است.


یا واقع­بین باشیم؟ چیزی غیر از مدرنیته­ی نصفه نیمه­ و قروقاطی ما، که از زمان شریعتی به این طرف دامن مذهبی­ها را هم گرفته است؟

 

 

 


یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1384
تقارن بلوری چیه؟

تقارن کریستالی از مباحث پایه‌ای کری.ستالوگرافی و کلاْ فی.زیک حالت جامد است که معمولاْ وقتی دانشجوهای متالورژی درس بل.ورشناسی را برمی‌دارند جزو فصل‌های میانی (بعد از مفهوم اساسی شبکه و هرچه به آن مربوط می‌شود ) یا حداقل فصل دوم به آن می‌رسند.
ترم دوم دانشگاه که این درس را برداشتیم، مجبور شدیم کتاب ترجمه‌ی استادمان را بخوانیم که فصل اول با تقارن‌ها شروع می‌شد. اولین مبحث درسی تازه‌ای که در دانشگاه خواندیم مدل‌های هندسی گیج‌کننده‌ای بود که بعداْ فهمیدیم بعضی از آن‌ها را اصولاْ شهودی نمی‌شود درک کرد.
 نه آن موقع و نه الان که دارم برای کنکور فوق می‌خوانم آن را درک نکرده‌ام و هیچ وقت حتی نام‌گذاری آن را یاد نگرفتم و خودش و قواعدش همیشه برایم گنگ ماند.

<< 1 ... 12 13 14 15 16

Powered by BlogSky.com


where is that?