X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1389
در حاشیه

آشغالدانی کارخانه نیمه شب تابستانی پر از زباله های مفید است



یکشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1389
فراریها

یک بخش خیلی مهمی از خارج شدن از کشور از دست دادن هویت است، این را همه می‏دانند. اما وقتی می‏گوییم هویت خیلی مهم است که مشخص کنیم منظورمان راه رفتن در کوچه باغ‏های شمیران و بوی عطر اقاقیای خانه مادربزرگ و طعم شیرین چای زمستانی بغل شومینه باغ عمو جان نیست. ماها، یعنی ماهایی که کنده شده‏ایم-ما «فراری‏ها»، زندگی‏مان چه خوشمان بیاید، چه نیاید کاملاً غربی بوده است. خوراکمان را تام ویتز و اسکورسیزی می‏‏پخته‏اند و تفریحمان از کشورمان مستقل بوده است و حالمان از فرهنگمان به هم می‏خورده است. چیزی که از دست رفته و ما می‏خواهیم اسم هویت روی آن بگذاریم، امری به غایت طبقه‏بندی نشده‏تر بوده است.


چیزی که اسم هویت روی آن می‏گذاریم به زحمت چیزی بیشتر از مجموعه خاطرات شخصی است. چیزی که از دست می‏دهیم خاطره یک شب در آن خیابان و بوسیدن یواشکی نوک آن کوه و صندلی‏های پارک دانشجو و وحشت همیشگی از آن ریه‏های روی پاکت بهمن است. این چیزی نیست که من بتوانم با کس دیگری شریکش شوم.


و قضیه تلخ‏تر هم خواهد شد، این وسط برای ساختن دوباره هویت، یعنی پیدا کردن احساسی به خیابانی، تصویری، باسنی یا سیگاری لازمه‏اش این است که قبلی‏ها را کامل دور انداخت. این کار راحتی نیست، برای ما «فراریها». ماها هنوز به آن قبلی‏ها وصلیم.



پ.ن: هنوز نوشتن سخت است، طول می‏کشد تا آدم بتواند بنویسد. تا آدم بتواند دوباره بنویسد. طول میکشد که آدم توانش را پیدا کند که این فراری بودن را توضیح بدهد، که یعنی ماها نکنده‏ایم، فرار کرده‏ایم. از سربازی، از بیکاری، از زندان، از بی‏حوصلگی. اما هنوز وصلیم به ایران (و از این‏جا باید برگشت متن را خواند، که بفهمید به چی وصلیم)



سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1389
سوپ مرغ برای روح اردک/ درمان

خوب شدن مثل زاییدن است. البته نه دقیقاً. خوب شدن مثل زاییدن برای یک زن وسواسی است. همیشه وحشتی همراه آدم است که آخر خط، بعد از ساعت‏ها کندی، بی حرکتی، بی احساسی(و در حقیقت پراحساس بودن)، و درد وحشتناک زایمان ممکن است چیزی به دنیا بیاید که اصلاً انسان نباشد.


پنج‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1389
خطوط بی پایان کوتاه

اگر کسی می‏تواند به خوابیدن و کرخت شدن به مثابه یک اکسیون نگاه کند جزییات تفکرش را به من هم منتقل کند تا من هم بتوانم احساس فعال بودن (و مهم تر از آن، کماکان فعال بودن ) را در خودم فعال کنم


پنج‌شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1389
علیش

اگر این به اندازه کافی کامنت بگیرد می‏خواهم دوباره شروع کنم به نوشتن. وگرنه گور پدر این وبلاگ (خودم یعنی). احساس می‏کنم پوستر روی دیوار با عصبانیت دارد به من نگاه می‏کند و نمی‏خواهد این‏جا دوباره راه بیفتند.


چهارشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1388
حرمسرای دوربین

دیدن این لیست کتاب­‌هایی که همیشه پیش از مردن باید خواند من را نابود می­کرد. همیشه آن­‌قدر  کتاب نخوانده آن تو بود که باید می­خواندم که دلم درد می­‌گرفت. اما لیست­‌های سینمایی دیگر این­طوری نیستند. همیشه می­‌توانم فیلم­‌هایی که باید ببینم و ندیده­‌ام را بشمارم، داستان اگتسو، مصائب ژاندارک، سانجورو، مرد با دوربین فیلمبرداری، الکساندر نوسکی و حدود پنجاه شصت فیلم دیگر. برای همین است که اگر الان وقتی پیدا کنم می­‌شود مال این فیلم­ها، از ملویل تا ندیده­‌های جدیدتر.

اما مرحوم کیومرث پیشنهاد کرده که یک لیست از 10 فیلم معاصر، یعنی دهه اول هزاره جدید، بنویسم که توی لیست ده­‌تایی من هستند. نوشتنش خیلی سخت است. اما چیزی که کار من را برای انتخاب راحت کرد، این بود که این 10تایی که می­‌نویسم فقط و فقط دلایل شخصی برای انتخابشان وجود دارد، از یک تصویر ماندگار تا خاطره­‌ی دیدن فیلم تا خیالاتی که فیلم آورد و بقیه چیزها. گول نوشته­‌های زیر هر فیلم را نخورید. این یک لیست خیلی شخصی است. تا آن حد که می­توانم در پست بعدی­‌ام، خودم اختگی این نوشته را به رخ خودم بکشم.

 

1-      شهر اشباح

عجیب است که لیستی بنویسم و شهر اشباح داخلش نباشد. شهر اشباح نهایت سینماست. در قدم اول، این فیلم چیزی بیشتر از انیمیشن صرف است، شهر اشباح همشهری کین کارتون­‌هاست. میازاکی با این فیلم آخرین بقایای هرچه اختلاف بین انیمیشن و سینمای «عادی» بود را پر کرد. از تصاویر دلنشین 12 فریم در ثانیه­‌ای، تا انبوهی شخصیت غریب و نو تا آخرین بقایای شکوه فرهنگ یک کشور در حال نابودی، همه چیز این فیلم بیش از حد به کمال رسیده است. صحنه­‌ی مورد علاقه؟؟ قطار.

2-      هزار توی پن

هزارتوی پن قبل از  هر چیزی یک ارزش بسیار مهم دارد و آن این است که به مشکل مضحک تلفیق ژانرها غلبه کرده است. دو ژانری که توی این فیلم بر خورده­‌اند هیچ وقت با هم دعوایشان نمی­‌شود، چون قبول کرده­‌اند هرکدام مرز خودشان را دارند. به علاوه نوع داستان پردازی و در کنار هم قرار گرفتن ژانرها، حفره­‌های هرکدام را پر می­کند. چه راه دیگری وجود داشت که بتوان تماشاچی را مجبور کرد برای بار هزارم داستان قورباغه زیر درخت را گوش کند؟

3-      ماچان

یک کارگردان گمنام ایتالیایی بار و بندیلش را دنبال خودش تا سریلانکا می­‌کشاند تا فیلمی راجع به یک مشت حلبی­‌آبادنشین بسازد که تلاش می­‌کنند خودشان را به جای تیم هندبال سریلانکا جا بزنند. کارگردان گمنام ایتالیایی، امبرتو پازولینی، چیزی بیرون می­‌دهد که ایده­ی حیرت­‌انگیز اولیه فیلم در مقایسه با محصول نهایی­‌اش هیچ است. نوعی کمدی که کمدی خالص نیست و همیشه بین کمدی و تراژدی نوسان می­‌کند، مثل فیلم­‌های چاپلین. فیلم را در جشنواره فجر یک سالی دیدم و هنوز دنبال دی وی دی ارزانش می­‌گردم.

4-      بازگشت

بازگشت آلمودوار اصلاً فیلم آلمودواری نیست. نه دوجنسی دارد، نه بارسلون، نه خیانت، نه عشق بر بادرفته، نه تفنگ. یک چیزهایی از گذشته دور و پانک­‌ها هنوز توی فیلم هستند. اما در واقع فیلم خیلی قدیمی­‌تر از این حرف‌هاست. آلمودوار این بار واقعاً یک ب-مووی واقعی ساخته است و بالاخره توانسته است فیلم­های ملودرام اشک­‌درآور را آبرودار کند (از دید شما البته، وگرنه برای من که آن­ها همیشه آبرو داشته­‌اند)

5-      اینک بهشت

روایت نفس­‌گیر یک بمب گذار انتحاری اصلاً داستان ساده­‌ای نیست. اتفاقاً این فیلم از معدود فیلم­‌هایی است که تا آخرین لحظه می­تواند بی­‌طرفی خودش را نسبت به قضیه حفظ کند، چون هیچ‌کس هنوز نمی­‌داند که نسبت به این بمب­‌گذاران باید چه موضعی گرفت. روایت دسته اول داخل فلسطینی. همین که از داخل آن خاک خونین فیلمی بیرون بیاید عجیب است، چه برسد به این که داستانی تا این حد مشکل را به این خوبی تعریف کند.

6-      درباره الی

درباره الی گفتن ندارد. یکی از بهترین فیلم­‌هایی است که در عمرم دیده‌­ام. ازقدرت کارگردانی و فیلمنامه نویسی فرهادی تا بازی مانی حقیقی. از قضاوت فیلم راجع به قضاوت کردن تا همه چیز فیلم

7-      اشباح گویا

میلوش فورمن یکی از بهترین فیلم­‌های عمرش را در پیری ساخت. حکایت نقاش منفعلی که در میان همه بالا و پایین­ شدن­های سیاسی دوران خودش ایستاده و تماشا می­‌کند با بازی حیرت­‌انگیز خاویر باردم در نقش کشیش  سابقی که به طرز عجیبی ایران را به خاطر می­‌آورد و ترکیب نقاشی و موسیقی و سینما.

8-      وعده­‌های شرقی

وعده‌­های شرقی به نظرم ایستگاه نهایی کروننبرگ بود که از آن فیلم مزخرف رابید* شروع کرد و قدم قدم آمد جلو تا بالاخره وعده­‌های شرفی را ساخت. عبارت مزخرفی است این «شاعر خشونت»، اما وقتش شده که مدالش را از سینه سام پکین پا بکنیم و بدهیم به کروننبرگ

9-      پنهان

فیلم­های هانکه همه­‌شان کابوس هستند. از لحظه­ای که فیلم شروع می­‌شود می­‌توان مطمئن بود که دو ساعت زجر خالص در پیش است و راهی برای فرار از آن نیست، مگر آن که بیدارشویم/پاوس را بزنیم که می­‌دانیم البته ما اختیارش را نداریم. اما پنهان یک گوهر پنهان است با فضای مرده و خشونت عریانش که هم بازی های خنده دار را به یاد می آورد و هم تمام فیلم های سیاسی تاریخ سینما را

10-   عشق سگی

عشق سگی یک قدم از بیست و یک گرم در فیلمنامه پیچیده عقب­ تر است. اما داستانش حیرت­ انگیزتر است. خیلی راجع به این فیلم تابحال نوشته­ ام.


سه فیلم دیگر هم هست که نمی­‌شود در لیست نباشند. هرکاری که می­کنم کمتر از 13تا را راضی نمی­‌شوم. هیولا و رقصنده در تاریکی شاهکارهایی هستند که قبلاً هم راجع بهش نوشته­‌ام. کیس کیس بنگ بنگ بیشتر از هر فیلمی در دنیا من را خندانده است و فیلمنامه­‌اش چیزی است که فقط توی هالیوود مشابه دارد

11-   هیولا

12-   کیس کیس بنگ بنگ

13-   رقصنده در تاریکی

 و البته درباره بروژ و بوتیک و چهارشنبه سوری و داگویل و دپارتد و سین سیتی که در این لیست جا نشدند و خیلی­‌های دیگه که برای این­که لیستم بیست تایی نشود نمی­‌نویسمشان.

 

پ.ن: کیومرث لیستش را پایین این مطلب کامنت می­‌گذارد. مری و بام و زیرزمین هم اگر یک همچین لیستی بیرون بدهند دیگر عالی است.

ــــــــــــــــــــــ

* شاید هم نه و قبلش فیلم دیگری داشته باشد


دوشنبه 23 آذر‌ماه سال 1388
قلم علیش

باید دوباره اینجا را راه بیندازم


1 2 3 4 >>

Powered by BlogSky.com


where is that?