X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1388
کامیلیا جبران و صابرین - عیش یا کدیش

خسته نمی‏شوم از شنیدنش 

کمیلیا جبران

صابرین


پنج‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1388
دیجیتالیزه کردن لیبیدو / بالاترین

چیه چرا حسودی میکنین. مموتیش جایزه خریده براش، تازه اگه رای اعتماد بیاره قول داده ست ویکتوریا سیکرت هم بخره واسش (توصیف کاربر بالاترین راجع به کیف فاطمه آجرلو) +

اهمیت کیهان در حد پشم بز هم نیست. قراره تک تک فک و فامیل شریعتمداری رو جلوی چشماش رنده کنیم بعد خودشو تو مخلوطی از قیر داغ و شاش غرق کنیم. +

هر دو تا جمله یکی‌ گفته میترسیدیم، بابا طرف بدنش عفونت کرده، ورم کرده، اینا ۱۳ روز میومدند بالا سرش نگاش میکردند و میرفتند؟ عجب آدمهایی پیدا میشند (توصیف یک کاربر بالاترین از خانواده یکی از شهدای حوادث اخیر) +


. . .فحش میدن. کلا آدمهایی هستند که شستشوی مغزی داده شده اند و گمان نکنم قابل اصلاح باشند. (توصیف یک کاربر بالاترین از حامیان ج. ا. ا.) +


کلاً ناامیدی خیلی هم بیجا نیست. این لینکها کوچک ترین و بی اهمیت ترین قسمت چیزهایی هستند که توی بالاترین پیدا میشوند و این چهار پنج جمله صید یک ربع ریدر خوانی امروز بیشتر نیست. وگرنه میتوانید توصیفات جنسی کامل صحنه‏های تجاوز به جوانان، برتری‏های کوروش کبیر در مقایسه با احمدی نژاد، کاریکاتورهای لوس، شوخی با پریود جنسی و لباس زیر و جوراب وزرای زن و از همه ناگوارتر تبلیغات گسترده برای شاهنشاه آریامهر بزرگوار رضا پهلوی (که گویا میخواهد نخست وزیر باشد، حالا من نمیدونم پس چرا به خودش میگوید شاهزاده) را بخوانید.


جنبشی که از خیابان به اینترنت سرریز شود زهرآگین می‏شود، به خصوص اگر ناسیونالیست‏ها آدرس آن را یاد بگیرند. شعار مرگ بر موسوی توی تظاهرات‏های خارج از کشور شنیده می‏شود. کمدی سیاه آنجاست که این‏ها را طرفداران سلطنت در راستای کشتار 67 می‏گویند. یعنی همان‏هایی که قبل از انقلاب شقه شقه‏شان می‏کردند حالا برایشان غزیز شده‏اند. همان‏ها یکهویی جنبش را صاحب شدند. انگار نه انگار که خیلی از آن‏ها برای تحریم شلوغ می‏کردند و فردای انتخابات از خوشی جشن گرفته بودند.



 فقط این وسط امید ما به «مردم» است.


سه‌شنبه 3 شهریور‌ماه سال 1388
آفریقای جنوبی خصوصی-ملی من

فهیم، رفیق افغانی من از خاطرات خودش از کتابخانه زیرزمینی شان در قندوز در دوران طالبان تعریف میکند و اینکه چطوری کتابها را در شهر کوچکشان پخش می‏کردند که ملت افغان را آزادیخواه کنند و چه‏ها که برسر صاحب کتابخانه نیامد، و از دانشگاه کابل. درضمن دلش از بلاهایی که بر سر «برادران و خواهران» ایرانی اش آمده به ستوه آمده بود. 


ناتیس بنگلادشی عاشق سینمای ایران است. مهرجویی، مخملباف و مجیدی را دوست دارد و اسم فرهادی را نشنیده است. نیم ساعتی که با او صحبت میکنم سینمای همه جای دنیا را می‏شناسد. ژاپنی‏ها، سینمای عرب (که من فقط اسم شریف شاهین یا همچین کسی را فقط شنیده‏ام)، فیلم‏های اروپایی و بقیه. همه را هم دوست دارد و فقط گاهی غصه می‏خورد به حال سینمای خودشان.


ساتلیش هندی معتقد است که اصولاً ما باید تمام اعتبار فرهنگ ایرانی و هندی را به پای مامن اصلی مهاجران هندواروپایی بگذاریم. از ناسیونالیسم می‏نالد و معتقد است که فرهنگ غربی نژادپرست است. ایده‏هایش را راجع به تفاوت اورینتالیسم خاورمیانه‏ای ادوارد سعید و اورینتالیسم، به قول خودش سیداکتیو، هندی توضیح می‏دهد.


یک ایرانی که این‏جا می‏شناسم معتقد است هندی‏ها اینجا را گداخانه کرده‏اند، مثل پشگل همه جا را گرفته‏اند. یکی دیگرشان می‏گوید که شرقی‏ها (یعنی چشم بادامی‏ها) خیلی قیافه‏های تخمی دارند و فقط به درد دست‏مالی و دستگرمی (عین اصطلاح) می‏خورند که بعد بریم سراغ بلبل‏های آمریکایی. این آقای سی ساله مجرد، بلبل را هم شرح می‏دهد. بلبل یعنی جانوری که می‏گذاری توی قفس برات چهچه بزند، روزهای اول می‏گذاری‏اش بالای تخت تا پررو نشه، بعد کم کم میاریش زیر پتو.



Powered by BlogSky.com


where is that?