X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

جمعه 19 تیر‌ماه سال 1388
مشهد سبز، مشهد صورتی، مشهد سیاه

خیابان ها ساکتند. اما همهمه شان را میشود شنید. قلب خیابان هنوز میزند. گرمب گرمب بم هنوز در پس زمینه به گوش میرسد. گاهگداری ساختمانی چشمانش را باز میکند و خمیازه میکشد. چشمانش مثل همان مثال همیشگی‏شان، یک کاسه خون، قرمز است. لحظه‏ای بعد چشمانش را دوبازه می‏بندد. اما کاریش نمی‏شود کرد. صدای گرمب گرمب گرمب بم هنوز می‏آید.


گاهی فکر می‏کنم که این صدای ساختمان‏های آجر سه‏سانتی و کامپوزیتی نیست. این صدا از خیلی پایین‏تر می‏آید. موش‏ها آن زیر دارند این طرف و آن طرف می‏روند. هرچقدر هم که می‏جوند باز هم فرقی نمی‏کند. ساختمان‏ها هر روز بیشتر ریشه می‏دوانند. زمانی که برای فاضلاب کوچه‏ی ما را کندند، تا چند روز فقط ریشه‏های ساختمان را بیرون می‏آوردند. آپارتمان ما چند ناله‏ی سوزناک کرد، اما نه بیشتر. پس موش‏ها آن پایین چه می‏کنند؟


گرمب گرمب نمی‏تواند مال موش‏ها باشد. مگر موش صدا دارد احمق جان؟ نمی‏فهمی که صدا مال یک شانه است که خودش را به در بسته می‏کوبد تا آن را باز کند و بیاید بیرون و عربده بکشد. یک شانه و فقط همین. حتی چشم هم ندارد. 


اما خب همه‏اش صداست. هیچ چیزی نمی‏سوزد و درخت‏ها بیشتر ریشه می‏دوانند. موشها و شانه‏ها اینجا شکست خورده‏اند.


Powered by BlogSky.com


where is that?