X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387
چند کلمه از مادر عروس درباره­ی کوروساوا

ژاپن تنها کشور جهان است که راه صنعتی شدن آن از مسیری که مارکس برای دنیا پیش بینی کرده بود عبور نکرد. این جمله خیلی بیشتر از این که یک چپگرا را ناراحت کند، مایه­ی ناراحتی یک لیبرال شهروند امروزی مآب می­شود که تمام تلاشش را می­کند تا اثبات کند برای صنعنی شدن لازم است انبوهی پولدار و انبوهی مفلوک و مقادیر زیادی نکبت در جامعه داشته باشیم تا به قولی "انقلاب بورژوایی" صورت بپذیرد. تفاوت­های بنیادینی هم بین ژاپنی­ها(و به معنای عمومی­تر کشورهای آسیای شرقی مثل ژاپن، کره و بقیه به استثنای چین) و بقیه کشورهای پیشرفته وجود دارد. هرچند تفاوت بنیادین را نمی­توان تماماً به فرایند غیرعادی صنعتی شدن  و شیوه گذشت از اقتصاد آسیایی به تولید انبوه ربط داد و فقدان ادیان ابراهیمی را هم باید در نظر گرفت. اما به هر حال و به هر دلیلی فرهنگ ژاپن چیزی غیر از دنیای غرب است.

یکی از بهترین مثال­هایی که در این جا وجود دارد، مثال روبات است. روبات در فرهنگ قاره­ای، جزیره­ای و آمریکایی به معنای وحشت و خطر است. ماتریکس، فیلم مزخرف بیهوده بزرگ شده، تصویری کابوس مانند از آینده به ما می­دهد. در حالی که در انبوه کارتون­ها و فیلم­های ژاپنی اثری از این وحشت نیست. مثال بسیار جالبش قلعه­ای در آسمان هایائو میازاکی است. همچنین به خیال ژاپنی­ها روبات­ها هم صاحب "روح" هستند(به معنای تمثیلی). در مقابل، در جاهایی که تفکر پاستورال غربی خوشخیالی تاریخی خودش را نسبت به رشد تکنولوژی نشان می­دهد، ژاپنی­ها به شدت نگران پیشرفت صنعتی هستند (چیزی که شاید بشود به آن دیالکتیک ژاپن نام داد). به معنایی شاید همین را بشود گفت که روند کلی تکنولوژی و تضاد آن با طبیعت است که ژاپنی­ها را نگران می­کند نه تصورات خیالی در مورد امپراطوری روبات­ها. همچنین فرهنگ ژاپنی پارادوکس­های عجیبی را تجربه کرده است. مثلاً موج نوی سینمای ژاپن یک محصول از سنت استودیویی بود، برخلاف مدل­های فرانسوی و آمریکایی­اش که معنی کلی آن­ها چیزی در مایه­های مخالفت با استودیو بود.

الان دارم کتاب پاریس-تهران، گفتگوی مازیار اسلامی و مراد فرهادپور، اهدایی بامداد را می­خوانم که بازخوانی بینهایت انتقادی سینمای عباس کیارستمی است. چیزی که در این وسط برایم خیلی جالب بود، ایده­ی "دیگری غربی" بود. مثال جالبی که در این کتاب مطرح شده بود(البته به صورت غیر مستقیم) تضاد اوزو-کوروساوا بود. اوزو یک تصویر ارتجاعی از ژاپن ارائه می­دهد. تصویر تراژیک نابود شدن نظام پوسیده­ی فئودالی ژاپن و نوعی تلاش سینمایی برای حفظ این فرهنگ. اما در مقابل کوروسوا علیرغم رمانتیسیسم دلنشین ولی قرن نوزدهمی­اش تا مغز استخوان مدرن است. البته کسی فکر نمی­کند که کوروساوا یا اوزو برای غرب فیلم می­ساخته­اند و یا می­خواسته­اند خودشان را در جشنواره­ها مطرح کنند یا این­ها. موضوع نگاه غربی، نگاه دیگری غربی، به سینمای ژاپن است.

کورورساوا، گفتم که، به شدت مدرن است. فرم سینمایی او یکی از قله­های سینمای مدرن است. حداقل اسلوموشن، روایت غیرخطی و تدوین موازی و بار دراماتیک رنگ را نمی­شود بدون  کوروساوا بررسی کرد. حرکات دوربین کوروساوا خیلی بیشتر از آنتونیونی جای بررسی دارد و بررسی ترکیب تدوین/میزانسن هفت سامورایی برای یک عمر تحقیق آکادمیک کافی است. اما در مقابل اوزو کارگردان خموده و حوصله سربری است (با عرض معذرت) که فقر زیبایی­شناسانه­اش-دوربین ثابت و زوایای همیشه یکسان دوربین- فقط به درد همان قصه­های اخلاقی­اش می­خورد. اوزو یک کارگردان تمام عیار ژاپنی است که به استثنای تئاتر نو ژاپن، احتمالاً تمامی زمینه­های دیگر هنر قرون ماقبل بیستم ژاپن را دربرگرفته است. در حالی که کوروساوا، مدیون جان فورد، داستایوفسکی، شکسپیر و آن آقای ژاپنی نویسنده راشومون (صادق هدایت ژاپنی­ها) است که همه­شان به شدت غربی هستند.

حالا تمایل عجیب به سینمای اوزو را چطوری می­شود تبیین کرد. یک نگاه به رویکرد منتقدان غربی به سینمای ژاپن را می­شود در همان رای گیری معروف سایت اند سوند دید. در حالی که کوروساوا، طبیعتاً، بین کارگردان­ها بسیار محبوب است، در بین منتقدین اوزو تا حد هیچکاک و ولز بالا رفته است و خبری از کوروساوا نیست.

طبق نظریه­ای که در همین کتاب مطرح می­شود، و البته صددرصد هم درست نیست، اوزو تصویری از یک دنیای بکر، دست نخورده، طبیعی و «پست مدرن» را از ژاپن ارائه می­کند. به نظر من این تصویر به خصوص با توجه به پیش­زمینه­ی صنعتی شدن ژاپن خیلی جالب­­تر به نظر می­رسد. به این معنا که اوزو هرچند در خود ژاپن خیلی مرتجع به نظر می­رسید( یعنی در آغاز دورانی که مدرنیسم فرهنگی در ژاپن غوغا می­کرد و امروز هم فرهنگ به قولی «مبتذل» ژاپنی با انیمیشن­های پورنوگرافیک و بازی­های کامپیوتری و سیگار کشیدن­های شبه­نوآرش خیلی جدی­تر و «متعالی­تر» از مدل­های آمریکایی­ سرشار از fate و it is supposed to be that way و we were meant for each other, we’re soulmates  است)، اما در خارج از ژاپن این اثر، همراستا با موج پست مدرنیستی بودیست و یوگا و اوناگی! به نوعی اثر یگانه تبدیل می­شد.

به نظر شخص شخیص خودم، بازخوانی ماتریالیستی سینما، پارادایم بسیار موفق­تری برای بررسی خیلی چیزها مثل خلاقیت، ارتباط سینما-سیاست و نشانه شناسی سینمایی است تا این جور تاکیدها بر روی خصوصیت­های محلی. تاکید بر روی ماتریالیسم سینمایی کوروساوا و مشخص کردن انبوه موقعیت­ها و نشانه­های متافیزیکی و مه آلود اوزو قدم اول خودم خواهد بود. به زودی.


Powered by BlogSky.com


where is that?