X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386
دو مونولوگ/. . .
1
برف و میکروفون

مثلاً یک روز اگر یکی در خیابان میکروفونی جلوی شما بگیرد و از شما شهروند گرامی درخواست کند که نظرتان را در مورد میزان مدرن شدن شهر تهران بگویید و شما هم حقیقتاً بخواهید راست بگویید چه چیزی می¬گویید؟
البته هیچ مصاحبه¬گر تلویزیونی این سووال را از شما نمی¬پرسد، بلکه با عبارت¬های هم¬معنایی مثل شیوه¬های نوین مدیریت تهران بزرگ، عملکرد نظام فعال خدمت¬رسانی موازی، بهره¬سنجی پایانه¬های اتوماتیک خطوط مونوریل حومه¬ای یا عبارت¬های دیگری به همین اندازه مزخرف از شما سووال می¬کند. حتی در مشهد هم ممکن است این اتفاق برایتان بیفتد. ناگهان کسی از شما می¬پرسد که نظر شما بیننده¬ی گرامی(به تفاوت شهروند و بیننده¬ دقت کنید) در مورد راه¬کارهای جدید شهرداری مشهد برای استقبال از زائران نوروزی آستان ثامن¬الحجج چیست.
اما همه¬ی این سووال¬های مسخره همان سوال اولی است: چقدر شهرتان مدرن است. پاسخ به این سووال کمی سخت است. می¬شود در مورد BRT، مترو یا قطار شهری صحبت کرد یا آشغال جمع¬کن¬های مکانیزه یا همان نظام فعال خدمت¬رسانی موازی. یا می¬توان از آن سمت به کمبود توالت عمومی، رانندگی فاجعه¬بار یا دوربرگردان توی بزرگراه¬ها نگاه کرد. جواب این سووال کمی سخت است. ولی قطعاً جواب دارد.
آن عبارت هزاربار تکرار شده¬ی «من می¬اندیشم، پس هستم» فقط برای جوک¬های بیمزه تلویزیونی صادر نشده است. آن که می¬اندیشد سوژه است و آن که به آن اندیشیده می¬شود ابژه. سوژه ماییم و ابژه طبیعت. این مانیفست دوجمله¬ای، خلاصه¬ی تاریخ علم تا اواخر دهه¬ی 1980 میلادی است. غالب شدن بر طبیعت و حاکمیت بر آن. نه فقط غارت منابع طبیعی و استحصال آن، که تغییر دادن آن به صورتی که بیشتر بتواند به ما خدمت کند. نه تنها سنگ آهن را استخراج می¬کنیم، که تصفیه¬اش می¬کنیم و شمش فولاد می¬سازیم. اما بالاتر از غارت و استحاله، دنیای مدرن به چیز بزرگ¬تری هم می¬اندیشید: کنترل طبیعت. دنیای مدرن، درست در لحظه¬ای که انسان را در جایگاه سوژه قرار داد، تنها شرط دنیای مدرن را تعریف کرد: کنترل طبیعت. هر¬ان¬چه که بعد از آن آمد، فاصله¬ی روسو و دایره¬المعارف تا مارکس بزرگ و بعد تا اندی وارهول، همه نتایج طبیعی این همین مانیفست دوجمله¬ای بودند. همه¬ی این¬ها و تمام انقلاب¬ها و کارناوال¬ها و پیشرفت¬های صنعتی و گورهای دسته جمعی و آلودگی¬های زیست محیطی، نتیجه¬ی قاهر شدن انسان بر طبیعت بود.
البته امروز خیلی¬ها احساس می¬کنند که قطعاً حاکم شدن بر طبیعت کار خیلی عاقلانه¬ای نبوده است(و البته کسی زندگی غارنشینی را توصیه نمی¬کند، صحبت از هم¬نشینی و تعادل با طبیعت و این¬جور کس¬شعرهاست). اما این¬ها فرقی در اصل قضیه، مدرنیته حاکمیت بر طبیعت است، نمی¬دهند.
حالا زمانی که مصاحبه¬کننده¬ی تلویزیونی و همکار فیلمبردار زحمت¬کش او با یک میکروفون و یک بغل لبخند دارند نگاهتان می¬کنند و منتظر جواب هستند، سعی کنید ماجرای برف¬های این چند هفته را به او یادآور شوید و به آن¬ها بفهمانید که چگونه شهرشان زیر انگشتان طبیعت له می¬شود و انگار تهران مثل هر شهر قرون وسطایی دیگری است که یک برف، فقط یک برف، یک هفته آن را تعطیل می¬کند. . .فقط اگر می¬شد این را به آن¬ها حالی کرد . . .
اگر دیدید قضیه کش پیدا کرده است و یارو واقعاً دارد از مدرن بودن شهرش دفاع می¬کند وارد فاز دوم بشوید. از اهمیت عدد در دنیای مدرن برایش صحبت کنید، ببینید می¬توانید توی مخش فرو کنید که نظم-پسر عدد- در دنیای مدرن چقدر مهم است و دانشگاه شما برای امتحان گرفتن از 4 واحد یک ماه زمان نیاز داشته است. . . خوب این را اصلاًً نمی¬شود. اسم دانشگاهتان را می¬پرسد و بعد هرچه بگویید باورش نمی¬شود.
2
نیچه و مسابقه¬ی زیبایی

دوشیزه¬ی کوچولوی سان¬شاین، یا یک چیزی توی همین مایه¬ها، از آن فیلم¬هایی است که از تم غمناک/رومانتیک اول فیلمش، نماهای ویدئویی و تعدد شخصیت¬های گوناگون نمای افتتاح فیلم می¬خواهد به شما بگوید من کلی حرف دارم. می¬خواهم دردهایی را با شما بگشایم و از این جور حرف¬ها. از آن فیلم¬هایی که یک خانواده¬ی بحران¬زده می¬خواهند به اهمیت خانواده پی ببرند و حتی آمادگی داشتم که با آن نمای اولیه در مورد پیروزی و موفقیت یک فیلم خانوادگی تمام عیار آمریکایی ببینم. اما دقیقاً چیز دیگری شد. مثال خیلی جالبی است که چگونه فرم، یک فیلم را نجات می¬دهد. الان نمی¬خواهم از کلیت فیلم صحبت کنم. فقط سکانس رقص پایانی فیلم. چند لحظه قبل از شروع این سکانس، فیلم بیانیه¬ی خودش را به کمک تمایلات همجنس¬خواهانه¬ی مارسل پروست صادر کرده است: رنج بردن پیروزی است. اما این سکانس درست عکس این جمله صحبت می¬کند: لذت پیروزی است. این پیام را از کجا می¬شود دریافت؟ از تماشای چندباره¬ی سکانس نهایی. دفعه¬ی دوم که دیدمش به نظرم رسید که شاید به این دلیل باید این نما را دوبار دید که اصولاً برای صفحه¬ی نمایش 15.4 اینچی طراحی نشده است و مال پرده¬ی سینما است. اما دقیقاً این نیست. بسیاری از تصاویری که باید دیده شوند با عمق میدانی بسیار ناچیز فیلمبرداری شده¬اند و امکان ندارد که بتوان ان¬ها را حتی در سینما در دفعه¬ی اول دید. به نظرم می¬رسد که آن سخنرانی مارسل پروستی قبل از این سکانس، نوعی تحمیل استودیویی باشد. همه چیز در این سکانس نهفته است: شورش، شادی، بازگشت به حقیقت بی¬واسطه و ناراحت کننده و سرخوشی نهایی: شورش به انجام رسیده است، ولی نتیجه¬ای نداشته است.

پ.ن: تحریم انتخابات درست¬ترین کار ممکن است. 40 دانشجو دستگیر شده¬اند و تنها چیزی که در اینترنت رسمی اصلاح¬طلبان می¬شود خواند «تهدید دموکراسی» توسط رد صلاحیت¬هاست. حقیقتاً این انتخابات چیزی را برای ما عوض نمی¬کند. فیلممان را می¬بینیم و به نفع رفقای دربندمان پای بیانیه¬ها را امضا می¬کنیم. رای دادن این وسط مسخره بازی است.

و خواندنش بعد از این همه چرت و پرت خواندن در مورد قیصر امین پور و این همه چرت و پرت خواندن در شهروند امروز واقعاً جگر آدم را سرحال می آورد. به خصوص این مدلی لینک دادنش! :D لینکش اون بغل هستش. از اونجا برین توش بخونیدش
پاسخ کانون نویسندگان به م.قوچ
http://gadflynewsletter.wordpress.com/2008/01/25/%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%da%a9%d8%a
7%d9%86%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%da%af%d8%a
7%d9
%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b1%d9%88%d
9%86
%d8%af%d9%87-%d8%b3/

Powered by BlogSky.com


where is that?