X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1385
ماتادور و خواهرانش/تفاوت وودی آلن و آلمودوار چیست؟ یا دقیقتر . .

ماتادور و خواهرانش/تفاوت وودی آلن و آلمودوار چیست؟ یا دقیق­تر چند خطی در مورد ملودرام.

 

هر دو بر لبه­ی تیغ راه می­روند. ژانر ملودرام، از داستان مردی که عاشق خواهر همسرش می­شود(هانا و خواهرانش) تا زنی که دخترش در مخمصه افتاده است(بازگشت) یکی از بدنام­ترین ژانرهای سینمایی است که به لطف کارخانه­های بالیوودی و ارثیه فرانک کاپرا و کورتیز و عنایت کارگردان­های نوظهور هالیوودی مثل دارابانت از ابتذال هم رد کرده است. اما این دو به همراه کارگردان­های دیگری مثل ایناریتو، تورناتوره در بعضی از فیلم­هایش و یا آدریان لین این ژانر را هم مثل هر پدیده و جریان و جنبش و ژانر دیگری، به موضوعی خاکستری تبدیل کرده­اند. خاکستری بودن این ژانر در این مملکت(و شاید بقیه دنیا! خبر ندارم) در تضاد کامل با تصویر مطلوب پاسداران فرهنگ-از همه جنسی- قرار می­گیرد. جایی که در آن هنر مطلوب، باید از هر نکته­ی شخصی خالی شود و نمایشی از فقدان فردیت قربانی شده در قدوم موفقیت و پیشرفت باشد. اگر قهرمان داستان، جبهه نرود، عاشق مملکتش نباشد، در حسرت همینگوی شدن نباشد و یا عشقش برای پوشاندن پوچی ناگزیر زندگی یا مسایل اگزیستانس نباشد، حقی برای لذت بردن از زندگی ندارد و عشقش مطرود میشود­. آدورنو زمانی در مورد صنعت فرهنگ مثال جالبی زده بود. موسیقی که در کاباره­ها نواخته می­شود، باید همراه با رقص باشد و به صورت ناب قابل تحمل نیست. بابک احمدی هم در کتاب خاطرات ظلمت این مساله را به ویدئو کلیپ­ها بسط داده بود. حالا هم می­توان گفت که عاطفه عاشق/معشوقی مادر/فرزندی فرزند/مادری تا زمانی که هویتی جداگانه نداشته باشد و به چیز دیگری دلالت نکند قابل تحمل نیست. انگار تمام این احساسات به قول معروف وسیله هستند و نه هدف. تفاوتی هم میان اصلاح طلبی و اقتدارگرایی این پاسداران وجود ندارد. این حق زمانی به قهرمانان داستان داده می­شود که به فرهنگ والا متصل باشند یا اگر نیستند، داستان سوزناک عشقی/خانوادگی آن­ها را "محتوایی" یا "پیامی" فربه کرده باشد. مثال واضح این فیلم­ها شوکران، دو زن، فیلم­های قدیمی مجیدی و انبوهی دیگر است. البته این نکته را نباید به معنای موافقت با انبوه آثار هنری دانست که تفکر را در مقابل ملودرام قرار می­دهند و قرار است که در انتهای آن­ها، عاشقی/پسری/مادری با دست شستن از اندیشه­اش ( که مثلاً در فیلم شب­های روشن با آتش زدن کتابخانه `خودش را نشان می­دهد) به وادی احساس قدم بگذارد. آن­چه که در مورد آثار سینمایی انبوهی که پاسداران فرهنگ عاشق آن هستند خطرناک است، نه اصالت دادن به تفکر در برابر ملودرام، بلکه بی اصالت دانستن ملودرام غیر "والا" است. اتفاقاً فیلم­هایی که در آن­ها تضاد این دو گرایش دیده می­شود، مانند کازابلانکا یا هامون، از به یادماندنی­ترین آثار سینمایی هستند. جایی که در آن این اختلاف به هیچ صورتی حل و فصل نمی­شود.

وودی آلن به طرز هوشمندانه­ای از این تضاد فرار می­کند. موقعیت عشقی در آثار او هیچ ارتباطی به موقعیت او به عنوان یک روشنفکر نیویورکی ندارد. او روشنفکری است که درگیر پیچیدگی­های عاطفی شده است و به هیچ عنوان به هامون، کسی که عرصه­ی عمومی و خصوصی زندگی­اش در تقابل با یکدیگر قرار گرفته­اند ارتباطی ندارد. گاهی می­توان شخصیت­های فیلم­هایی مانند هانا و خواهرانش، منهتن یا هرچیز دیگر را بدون توجه به انبوه وقتی که در گالری­ها و موزه­ها و سینما و کتابخانه­ها صرف می­کنند در نظر گرفت. به همین دلیل هم قبول کردن حرف وودی آلن که ادعا می­کند کارگردان روشنفکری نیست به سادگی قابل قبول است. همان­طور که فیلمی در مورد یک روانشناس که درگیر یک مثلث عشقی شده است، ربطی به روانشناسی ندارد(departed). و در فیلم­های آلمودوار هم ما با اشخاصی از همه سنخی روبرو هستیم ( بیمار روانی در tie me up tie me down، هنرمند در همه چیز درباره مادرم و گل­های رازهای من و اموزش بد، زن خانه دار در بازگشت، جوانک روشنفکر در بازگشت و دوجنسی­ها در اکثر فیلم­هایش) و در اکثر موارد رقتار شخصیت­ها بسیار مشابه یکدیگر است و حتی می­توان ادعا کرد که بازیگرهای فیلم­های مختلفش همگی یک شخصیت هستند با نام­های متفاوت. بنابراین در مورد هر دوی این کارگردان­ها، وودی آلن و آلمودوار، ما با یک اثر ناب روبرو هستیم که ظاهراً مستقل از آن­چه که در اطرافشان می­گذرد درگیر ملودرام شده است. اما چه چیزی آلن را به یک کارگردان محبوب تبدیل کرده است و آلمودوار را به کارگردانی که چیزی بیشتر از تحسین در مورد فیلمبردای و نورپردازی حیرت­انگیزش به ارمغان نمی­آورد؟ البته جواب راحتی نمی­توان به این سوال داد. قرار هم نیست که من جوابی بدهم. اصولاً از پاسخ دادن پشیمان شدم. ولی مقایسه فیلمی مثل “match point” با مثلاً هر چیز دیگری جواب خیلی از این سوال­ها را می­دهد. هرچند باید اذعان کنم که هر چیز دیگر را به لحاظ شخصی واقعاً تحسین می­کنم. در مورد آلمودوار هم حرف زیادی نمی­زنم.


شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1385
عریضه خالی نباشد فعلا

آلمودوار و وودی آلن

فیلمهای آلمودوار تنها فرقی که با انبوه فیلمهای زنانه سینمای غیرمستقل آمریکا(عنوانی در برابر ترکیب مهوع  "سینمای هالیوودی" ساخته صداوسیما) مثل هرجایی جز اینجا، زنان کوچک، فریدا، آب تیره و بقیه دارند این است که برای زنها ساخته نشده­اند. برای همین هم هست که هیچ وقت آلمودوار علی الخصوص در این مرز درافشان، با اینهمه بار ملودراماتیک آثارش، جای وودی آلن را نمیتواند بگیرد که انگار برای ما فیلم میسازد و همیشه این احساس را دارم که زندگی شخصی اش را ریخته بیرون که ما فیلمش را بیینیم.

 

بقیه اش را کامل که شد اینجا میذارم. عجالتا این وبلاگ دوماهی خالی نماند. تا سه شنبه چهارشنبه که کاملش کنم.


Powered by BlogSky.com


where is that?