تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

یکشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1385
عصر بیست و هشت مرداد
همسایه های خانه مصدق فریاد می زدند. محمود نریمان، اسلحه ای را که در جیب داشت بیرون کشید و پیشنهاد کرد همه خودکشی کنند. دکتر صدیقی بر سرش فریاد کشید. مصدق که در حال غش بود با فریادهای عصبی میگفت:»همه بروید! من می مانم تا شهید شوم». نریمان برای وادار کردن او به فرار اسلحه را بر شقیقه خود گذاشت. نردبانی اوردند و مصدق از آن خود را به باغ اصل چهار رساند، وزیران به دنبالش. تانکها صفوف مدافعان خانه 109 را شکسته و به پشت در رسیده بودند. شعبان بی مخ، هیجان زده، با هفت تیری در دست جیپی را که می گذشت نگهداشت، بر آن نشست و بر در کوبید. قبلاً گلوله های تانک بالای ساختمان را ریخته بود. سرهنگ عزیز امیر رحیمی به دنبال او وارد شد. مردم یورش آوردند. ساعتی بعد سطح خیابان پر بود از مردمی که پایه میزی، چراغی، تکه قالیچه ای، کتابی می بردند. تا شب خانه شماره 109 غارت شد.



مسعود بهنود / از سیدضیاء تا بختیار

Powered by BlogSky.com


where is that?