X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

دوشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1385
خفه شین لطفا

بعد از یک دوره وبلاگ نخوانی آدم احساس می‌کند که ملت کار و زندگیشان را تعطیل کرده‌اند و گیر داده‌اند به لبنان. اصولاْ حرفی ندارم. هانا آرنت قبلاْ ما را از ابتذال شر ترسانده است و برای همین در مورد اسرائیل نباید خیلی حرف زد. خود او به ما یاد داده که چطوری باید با خاطره قربانیان کنار بیاییم و بنابراین سعی می‌کنم که حرفش را گوش کنم و داد سخن در مورد کله‌های تکه تکه و روده‌های روی زمین پخش شده سر ندهم تا از فاجعه‌ی زیبایی‌شناسی مردن(+ و +) در امان مانده باشم. ولی نمی‌توانم ناراحتی خودم را از اتفاق اقتادن این فاجعه‌ی رنگ کردن جنگ بپوشانم. پتی‌بورژوای سربلند نمی‌تواند دلش را با همان یوگا و مکاشفه و زمکیس و دارابانت و بنیامین و صور اسرافیل و معین خوش کند و دست از سر بزک کردن دل و روده‌های درب و داغان بردارد؟

البته باید منصف بود که بعضی‌شان همین کار را کرده‌اند و برای نشان دادن صداقت و شجاعتشان اعلام کرده‌اند که به جنگ کاری ندارند و اصلاْ برایشان مهم نیست و نوشته‌های تهوع‌اورشان و احساس امنیتشان، بلایی بر سر آدم می‌اورد که همان قصه‌های کودکانه در مورد ظلم غاصبان قدس را طلب می‌کنی. مثل آن خرده بورزواهای پاریسی که بلوای ۱۸۵۲ را متوجه نشدند تا زمانی که گروهی از شورشیان داخل باغچه‌شان شدند. و البته صداقت و شجاعتشان را از یاد نبرید. be yourself. بالاخره این همه ماهواره دیدن و کتاب روانشناسی که باید یک جایی به کار بیاید که آدمها جرات کنند وجود زشت و کریهشان را نشان بدهند و از ان سراقراز باشند.

همان بهترین کار این است که این نوشته را به احترام همه‌ی آنهایی که بیگناه یا گناهکار کشته شدند پاک کنم. زمان جنگ خودمان که در دزفول بودم وقتی به خانه‌ای بمب می‌خورد، تنها کسانی که گریه می‌کردند اعضای خانه بودند، همسایه ها که در وحشت وضعیت اضطراری (که به قاعده تبدیل شده بود و نمی‌شد پنهانش کرد) غوطه ور بودند فقط به فکربیرون کشیدن جسدها بودند. کسی ناراحت و نگران و غمزده نبود. احساس اسطوره‌ی و گنگ و سنگینی که آنجا در روح آدم‌بزرگ‌ها بود، هرچه بود از اینها نبود و شرح‌دادنی هم نبود. و اصلا هم زیبا نبود. آن‌ها الان می‌توانند به آن دوران با خیال راحت فکر کنند. چون هرگز کسی آن را مبتذل نکرد.

 

 

 

پ.ن: این نوشته در مورد وبلاگها و افاضات پتی‌بورژوا و تلویزیون ایران(و هرناکجا آباد دیگری که همین رویه را دارد) بود. آن‌چه باید در نظر گرفت، قاصله‌ای است که میان یک تظاهرات غیرفرمایشی ضد جنگ، یک اظهارنظر ساده و از سر دلسوزی یا ارسال کمک‌های دارویی و غذایی واقعا مردمی  به لبنان وجود دارد با نوشته های رمانتیک و غیر رمانتیکی که با مبتذل کردن و یا بی‌اهمیت جلوه دادن فاجعه، آن را از امری واقعی به امری خیالی تبدیل می‌کنند.


Powered by BlogSky.com


where is that?