X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

سه‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1385
نکته­هایی درباره­ی وبلاگ-2/اینترنت تقریباً مجانی درمی­آید.

ایا وبلاگ رهایی­بخش است؟

 

مقدمه: کمتر کسی امروز هنوز این باور غریب را که نوشتن مایه­ی رهایی است در ذهن دارد و شعارهایی مثل "قلم من سلاح من است" و "انان که با قلم تباهی و فقر را پدیدار می­کنند" با همه­ی زیبایی و شور رمانتیکی که در آن­ها وجود دارد، غیرعملی و بخشی از دنیای "رویابینان" شده­اند، نه آنی که در میدان شهر ایستاده است. و این نوشتن نه تنها به ادبیات، که تمامی مرزهای فلسفه و جامعه­شناسی و نقد را در برمی­گیرد و ژورنالیسم را که زمانی دراین خاک عرصه­ی پهلوانان، به مدد جنبش اصلاحات رنگ و بویی آزادی­بخش و حتی مقدس به خود گرفته بود، امروز بیش از هر زمانی در معرض این سوال است که چگونه می­خواهد یا می­تواند پیوندهای خود را با قدرت بگسلد. در این میانه چگونه وبلاگ­ها می­توانند رنگی سیاسی به خود بگیرند؟ در دورانی که پراکسیس غیرممکن یا پوچ شده است و آکادمیا در خواب است، از این نوشته­های شخصی و گاهی فاقد پیوند با هر نوع واقعیت بیرونی چه برمی­آید؟

1-اولین تفاوت اینترنت و به خصوص، و به خصوص وبلاگ با روزنامه، نوع رابطه­ی آن با سرمایه است: ایجاد یک وبلاگ هزینه­ای ندارد. طراحی قالب ان از عهدهی هر انسانی-حتی مبتدی- به شرط اندکی تلاش برمی­آید. مالیات و عوارض و محاسبات ریالی ندارد. حتی اخیراً تبلیغات وبلاگی هم رایگان و به صورتی کاملاً تحسین­برانگیز انجام می­شود. هزینه­ی پست یک مطلب در وبلاگ با اینترنت ساعتی 200 تومان، چهار تومان است. هزینه­ی یک ساعت وبلاگ خواندن که شاید شامل ده وبلاگ بشود دویست تومان است. تقریباً تمام خدمات­دهنده­ی فارسی وبلاگ تبلیغاتشان را طوری طراحی می­کنند که می­شود از شرش خلاص شد. یعنی به معنایی در مدتی که ما مشغول وبلاگ خواندن یا وبلاگ نوشتن هستیم، به طور موقت نظام سرمایه­داری معلق می­شود. برای لحظاتی امکان کسب سود از ما متوقف می­شود. خلایی که در این میان ایجاد می­شود به خودی خود کنشی رادیکال است. در اینگونه وقت­ها می­شود قبول کرد که بورژوازی خودش قبر خودش را می­کند.

2-اما سویه­ی رادیکال­تر وبلاگ­ها شخصی بودند و فاقد ساختار بودن است. به این معنا، آن­چه که وبلاگ را رادیکالیزه می­کند، نه مطالب آن که کلیت آن است. این خصوصیت نیازمند آن است که تعدادی از وبلاگ­ها را زور امر جهانشمول آن­ها را به شکلی خاص رسانده(و اتفاقاً رمق آن­ها را هم گرفته است) کنار بگذاریم. یعنی وبلاگ­هایی را از حیطه­ی بحثمان خارج کنیم که مطابق دستورالعمل­های یونس شکرخواه می­نویسند یا معتقدند مطالب وبلاگی حجم و شکل و اندازه و فونت و رنگ و عکس معینی را می­طلبد یا نوشته­ها و کامنت­هایشان کاملاً قالبی است(*-->پانوشت را بخوانید) و یا نوشته­هایشان تکرار مطالب قبلی­شان و بعدیشان است  یا فکر می­کنند نوشتن در میهن­بلاگ از پرشین­بلاگ فیلسوفانه­تر است. در مورد وبلاگ­هایی که رنگی از فردیت دارند، ما با پدیده­ی غریبی مواجه خواهیم شد. انبوهی از نوشته­هایی به غایت متفاوت، رنگارنگ، غیرقابل طبقه­بندی و غیر سلطه­پذیر، که گروه­های یکسانش به زحمت به حدی می­رسند که یک اقلیت یا گروه وبلاگی را تشکیل دهند.

 قبول کردن این ایده­ی فوکویی که در دنیای واقعی قدرت خرد و پراکنده شده است، حداقل برای من، بسیار سخت است. و اگر هم این­طور باشد این خرد شدن قدرت، چیزی بیش از تغییر سازوکار قدرت نخواهد بود و تغییری در ماهیت قدرت ایجاد نخواهد کرد. اما در مورد این دنیای مجازی وضعیت به گونه­ای دیگر است. وبلاگ­ها نه تنها قدرت را خرد و پراکنده کرده­اند( ادعاهای گاه وبیگاه هودر برای این­که به عنوان اولین وبلاگ نویس فارسی صاحب حق و یا به عبارتی قدرتی باشد، بسیار مسخره به نظر می­رسد) بلکه مبنای بسیار جالبی برای این جز جز شدن انتخاب کرده­اند: فرد یا به زبان بهتر انسان. این هزاران نفر غیر یکسان که در وبلاگ­ها حق دارند نوشته­های خودشان را به زبان خودشان و "فارق از هر صاخطار ظبانی و یا نهوی" و یا هر ساختار اجتماعی و اقتصادی و هر کوفت دیگری بنویسند. وبلاگ­ها بسیار کم اتفاق می­افتد که شخصیت حقوقی داشته باشند یا به دلیلی غیر از جذابیت صرف انسان نویسنده­شان برای انسان خواننده، خوانده شوند. به دلیل همین هویت خرد شده­ی وبلاگ­هاست که کسی نمی­تواند بر آن­ها سلطه کند. چه کسی تابه­حال توانسته است همه(یا حداقل حداکثر) وبلاگ­ها را مجبور یکسان بنویسند، یا حداقل در مورد بعضی چیزها ننویسند. روزنامه­ای که ما می­خوانیم به هزار و یک روش تحت کنترل قرار دارد، یک فیلم سینمایی برای پخش و تولید و توزیع تحت کنترل است. ولی وبلاگ اینگونه نیست. به همین دلیل و خاصیت سیال آن است که توانسته است این همه در دنیای غیرلیبرال ما، برای آنی که قدرت دارد خطرناک به نظر برسد. در دنیای لیبرال هم کسی نمی­تواند جلوی ان را بگیرد و از ان سود کند و یا صنعت وبلاگ راه بیندازد. به همین دلیل آن­جا هم  آفریده­ای است رادیکال.

این­ها را به این معنا نگیرید که الان وبلاگ­ها دارند دنیا را متحول می­کنند و طرحی نو درمی­اندازد. وبلاگ­ها هیچ کار به­ خصوصی نمی­کنند. در دنیایی که عمل و تئوری به یک اندازه عقیم شده­اند از یکموجود بی سر و پا چه برمی­آید؟ با این همه نباید فراموش کرد که رسانه­ی وبلاگی بر خلاف بسیاری از پدیده­های دیگر، به علت ماهیت خودشان همیشه توان رادیکالیزه شدن و شورش را دارند. هر وبلاگ نویسی می­تواند یک زیدان باشد :D

 

 

پ.ن*اینجاست که می­توان وبلاگ­های خیلی تین­ایجری یا عشقولانه را زیر سوال برد، و در واقع ایرادی که می­توان به این وبلاگ­ها گرفت فرم نوشتاری و مهم­تر تکرار تهوع­آور مکررات ­است، نه محتوای نوشته­ها. و یا حداکثر می­توان به نگاه ساده­انگارانه و یا بچه­گانه­شان خرده گرفت. ولی این مساله که کسی در مورد عشق از دست رفته یا به دست نیامده­اش بنویسد یا زیبایی طبیعت و یا مسافرتی که دیروز با دوستانش رفته یا کفشی که قرار است فردا بخرد، به خودی خود هیچ امر مبتذل، غیرواقعی، مسخره و حتی غیرسیاسی در خود ندارد که ارمغان دنیای مدرن(و نه لیبرال) یعنی فردیت است. فراموش نکنیم که حمله به این نوع نوشته­ها، در شرایط کنونی، به حمله به فردیت تبدیل شده است. به این معنا که از سوی مهاجمان، این وظیفه بر همه واجب شده است که عوض کفش و فوتبال و معشوقه­شان، عمرشان را صرف امور "متعالی­تر" کنند. اگر این حمله­ی غریب را در نظر بگیریم، حتی گاهی لازم می­شود که از این مدل وبلاگ­های تین­ایجری دفاع هم بکنیم. صحبت در مورد کسانی که این همه از وبلاگ­های ناجور می­نالند، حکایت جدایی است. مشکلی است که مشابهش را در همه­ی جریانات اجتماعی می­شود پیدا کرد و از همان نصفه نیمه مدرن شدن ما می­اید. نوشتن در موردش جالب خواهد شد.

 


Powered by BlogSky.com


where is that?