تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

جمعه 2 تیر‌ماه سال 1385
موهایتان را خودتان کوتاه کنید/ a comment on tool band

1- اصطلاح صنعت فرهنگ وقتی برای اولین بار توسط آدرونو به کار رفت، در عین تصویر هولناک و کابوس­گونه­ایی که ازجهان ترسیم می­کرد، به معنای واقعی سرشار از امید بود. دنیایی که صنعت فرهنگ در ان حاکم بود، راه را برای هرنوع خیالبافی در مورد ضدفرهنگ­های سرکشی که در برابر فرهنگ خنثی و غیرانتقادی حاکم گردنکشی می­کنند، را باز می­گذاشت. و علاوه برآن به انبوهی از آثار هنری دنیای مدرن که شاید واقعاً هم بی­خاصیت و بی­رنگ بو بودند، اصالتی انقلابی می­داد. با این همه فکر می­کنم کمتر از بیست سال بعد بود که آدرونو خودش تیر خلاص را به سویه امیدوارانه نظریه­اش شلیک کرد و اعلام کرد که اثار مدرن از هر سویه انتقادی و رادیکالی خالی شده­اند و در واقع در صنعت فرهنگ بزرگ­تر حل شده­اند. و این بار تصویر فرهنگ حاکم، نه یک اژدهای مخوف که انبوه شوالیه­ها در حال جنگ با اویند، که تصویر واقعی خودش بود: کارخانه­ای تنها در میان بیابان.

2- شاید تاکید آدرونو بر بی­خاصیت شدن هنر مدرن(به لحاظ کنش سیاسی) قابل انکار نباشد. گذشته از این که بسیاری از نواوری­ها و آوانگاردبازی­های هنر مدرن کاملاً«کلاسیک» شده بودند*، حتی خود نواوری هنری هم به صورت امری کاملاً پذیرفته شده و بی­بو و خاصیت درآمده بود که معمولاً حساسیتی برنمی­انگیزد**. با این همه به نظر می­رسد که حکم کلی آدرنو جای بحث و بررسی داشته باشد. شاید تمام آثار هنری از امر انتقادی خالی شده باشند، ولی هنوز کاملاً از امر انتقادی خالی نشده­اند. اتفاقاً به نظر می­رسد که بیشتر از هر زمان دیگری، آثار هنری پیشرو بنا بر تعریف مارکوزه­ای از هنر انقلابی، دارای خصلت سیاسی هستند.tool  یکی از آن­هاست.

3- در دنیای سرمایه­داری، هر کالایی برای آن­که امکان حیات داشته باشد، باید چیزی بیشتر از آن­چه باشد که برای ان ساخته شده است. موبایل باید دوربین و کامپیوتر جیبی هم باشد. ضبظ ماشین باید قابلیت پخش دی­وی­دی هم داشته باشد. پودر رختشویی باید در عین تمیز کردن لباس­ها، بلیت لاتاری هم باشد. گاهی مساله از این ظریف­تر است: ماشین بنز باید علاوه بر این ور و آن ور بردن ما، نشاندهنده­ی کلاس اجتماعی ما هم باشد. موسیقی یک از آن­ کالاهایی است که بخش اضافه­اش اتفاقاً خیلی توچشم و گنده است. کلیپ­های ویدئویی. تصور بسیاری از آهنگ­ها بدون کلیپشان غیرممکن است. در واقع این کلیپ­ها گاهی اوقات از خود موسیقی هم مهم­تر می­شوند. کارگردان­هایشان فیلم بلند می­سازند و معروف می­شوند و در برنامه­ی مرور آثارشان کلیپ­هایشان پخش می­شود. آن هم کلیپ­هایی که برای گروه­های موسیقی ساخته­اند که احتمالاً اگر کلیپ­هایشان نبود اصلاً کسی نمی­شناختشان. دلیل این نکته که هر کالایی باید واجد خصوصیتی بیشتر از کارکردش باشد واضح است: در این صورت بیشتر می­فروشد و بیشتر سود می­دهد، گوشی­های بدون دوربینمان را دور می­اندازیم تا دوربین­دارش را بخریم یا پیکانمان را اوراق می­کنیم تا صاحب بنزی شویم که به موقعیت اجتماعی ما بیاید. ولی در مورد موسیقی این اتفاق کمی پیچیده­تر هم می­شود. کلیپ­های وسیقی تنها اهمیتشان در این نیست که فروش را بیشتر می­کنند یا خودشان برای خودشان یک صنعت شده­اند. بلکه اتفاقاً یکی از مهم­ترین نمایشگاه­های صنعت فرهنگ و یک تقاطع بزرگ هستند. مد و لباس و آرایش و موسیقی و سینما یک جا جمع شده­اند. در واقع آن تصویری که هر کلیپ از خواننده­اش به نمایش می­گذارد به زودی یک معدن طلا خواهد شد که لباسش، آرایشش و صفحه­ی موسیقی­اش به زودی جای قبلی­ها را خواهد گرفت. و البته جزییاتی مثل شیوه حرف­زدن و رفتار ستاره­ها که مستقیماً فروش نمی­کنند***، ولی در عوض با تقویت فرهنگ خودشان، فروش محصولات مشابه راتضمین می­کنند.

اولین جایی tool پیوند خودش را با صنعت فرهنگ پاره می­کند، کلیپ­هایش هستند. هرچند این کلیپ­ها باعث معروف شدن گروه شد، ولی آن­چه در مورد آن­ها مهم است این است که هیچ­چیزی نیستند. هیچ فرهنگی از ان­ها برنمی­خیزد. این کلیپ­های تهی و بی­معنی –که بی­معنی بودنشان را به اشتباه ترسناک بودن می­گیرند- هیچ کس را مجبور نمی­کنند که مدل خاصی لباس بپوشد یا حرف بزند تا مشخص کند که طرفدار این موسیقی است. طرفداران این گروه موسیقی-به فرض این که فقط به همین وسیقی گوش کنند و کلیپ دیگری نبینند- هیچ شباهت فرهنگی  به هم ندارند، جز این که موسیقی یکسانی دوست دارند. هیچ فرهنگی برای خرید موبایل و کفش و شلوار و ماتیک به آن­ها دیکته نشده است و آزادتر هستند. این به معنای آزادی از بندهای سرمایه­داری و ستم امپریالیسم نیست. فراموش نمی­کنیم که بالاخره ما داریم کلیپ­ می­بینیم و هنوز این موسیقی چیزی اضافه­تر از خودش دارزد که سودش را افزون کرده است**** اتفاق کوچکی است که به عده­ی کوچکی از انسان­ها اجازه می­دهد که آزادانه­تر زندگی کنند یا در واقع کمتر در بند باشند. ولی کوچک بودن این واقعه به معنای بی­اهمیت بودن آن نیست. بالاخره به این معنا است که عده­ی بیشتری توانسته­اند جدا از هر اجبار آشکار یا پنهانی خودشان برای فرهنگشان تصمیم بگیرند و این واقعه اصلاً بی­اهمیت نیست.

4- طبیعتاً آن­چه که بیشتر به جدایی tool با صنعت فرهنگ مربوط می­شود، نه مانند انچه بالا بحث شد سازوکار ارائه آن، که فرم اثر است. صحبت از کیفیت هنری آهنگ­ها در صلاحیت من نیست. با این همه در موسیقی این گروه شما ا یک اثر راک خنثی شده و بی­خاصیت مثل آن­هایی که همه می­شنویم نیست. شاید کسی بتواند بعداً در مورد تنظیم­های حیرت­انگیز آهنگ­ها، سازبندی جسورانه و تجربی و ترکیب آهنگ­هایی از ژانرهای مختلف و البته میان­آهنگ­های(؟؟؟) غریب این گروه بنوسید و یا کس دیگری در مورد ترانه­ها و البته ویژگی­های تماتیک ان­ها صحبت کند. به خصوص تاکیدی که tool در بعضی از آهنگ­هایش بر صنعت فرهنگ دارد(مثل همین ترانه­ای که آخر مقاله است) و همچنین رویکرد پست­مدرن در هج¸و ارجاع به خود که این­جا استثنائا –و واقعاً استثنائاً- نه تنها یک لوس بازی خرده بورژوایی نیست، که اتفاقاً کاملاً رادیکال است. این را هم در ترانه­ی گروه در انتهای متن بخوانید.

5- بالاخره هنر راک جز جدایی ناپذیری از هنرمدرن است.شاید بر طبق یک تعریف اکادمیک، راک خیلی  شباهتی به موسیقی مدرن نباشد، ولی از دید آن­هایی که در خیابان مدرنیته را تجربه می­کنند، صورت خالص هنر مدرن است. و  اتفاقاً هرچند مطابق حرف ادرونو از سویه انتقادی که زمانی با پینک فلوید و رولینگ استونز داشت خالی شده است، ولی هنوز نشانه­هایی از اعتراض را می­شود در ان پیدا کزد. اتفاقاً این مساله نه در موسیقی، که در تمام هنرها هنوز هم وجود دارد. ولی به شیوه­ای کاملاً مخفی­تر. هنر امروز بنا برانچه ماکوزه ادعا می­کرد، نه به صورت علی و معلولی، که به شیوه­ای دیالکتیکی سیاسی است. همان­گونه که مارکوزه در دنیای سیاه و تاریک کافکا امیدی به رهایی می­دید، ما هم امروز می­توانیم امیدوار به سنتز دیالکتیکی آثار هنری کسانی مثل tool، المودوار، ایناریتو و بقیه­ای باشیم که در پشت صحنه­ی ارام و بی­سروصداسی هنرشان دنیایی از تکاپو وجود دارد. کسانی که نه فقظ تضادشان با صنعت فرهنگ، دارای خصلتی رادیکال است، بلکه خود اثر، به صورت منفرد(و نه ایده­ال) دارای خصلت سیاسی بسیار قدرتمندی است.

6-  بونوئل زمانی می­گفت که تمام کوشش برای این است که فیلم­هایی بسازد که هم تماشاگر را سرگرم کند و هم او را به این یقین برساند که در دنیایی زندگی می­کند که ابداً بهترین دنیای ممکن نیست. Tool هم خوب می­فروشد و اتفاقاً تصویر بسیار تاریکی از دنیا تصویر می­کند که جز نابودی کاملش راهی برای بهبودش نیست. اتفاقاً روشی که بونوئل (و tool) پیش گرفته­اند، در دنیای معاصر که دنیای there is no alternative نئولیبرالیسم است، بیشتر از تمامی آثاری که سیاسی خوانده­ شده­اند، براندازنده هستند.

 

 

*گدار، همشهری کین، نقاشی آبستره  یا اکسپرسیونیستی: این همه را الان در هر تبلیغ تلویزیونی یا پوستر تبلیغاتی یا کلیپ تلویزیونی می­توانید پیدا کنید. مثال بهتر بلایی است بر سر اکسپرسیونیسم سینمایی آمد و بعد از عمری سرانجام در حد تکنیک­های خیلی ساده فیلم­های ترسناک ادامه یافت.

**البته شاید این حرف امروز خیلی­ درست­تر از زمانی باشد که ادرونو این حکم را صادر کرد. حداقل خود آلمانی­ها  تا اوایل دهه هشتاد جنبش «مدرنیسم سیاسی» خودشان را هم در ادبیات و هم در سینما حفظ کردند.

***مثال جالب برای این دسته کلیپ­ها، موسیقی سیاهان است که تکراری بودن حرکاتشان تهوع برانگیز است.

**** tool  تمام فروش آلبوم­هایش را مدیون کلیپ­هایش هست.

 

 

 

Hooker with a penis

 

I met a boy wearing Vans, 501s, and a
Dope Beastie t, nipple rings, and
New tattoos that claimed that he
Was OGT,
From '92,
The first EP.

And in between
Sips of Coke
He told me that
He thought
We were sellin' out,
Layin' down,
Suckin' up
To the man.

Well now I've got some
A-dvice for you, little buddy.
Before you point the finger
You should know that
I'm the man,

And if I'm the man,
Then you're the man, and
He's the man as well so you can
Point that fuckin' finger up your ass.

All you know about me is what I've sold you,
Dumb fuck.
I sold out long before you ever heard my name.

I sold my soul to make a record,
Dip shit,
And you bought one.

So I've got some
Advice for you, little buddy.
Before you point your finger
You should know that
I'm the man,
If I'm the fuckin' man
Then you're the fuckin' man as well
So you can
Point that fuckin' finger up your ass.

All you know about me is what I've sold you,
Dumb fuck.
I sold out long before you ever heard my name.

I sold my soul to make a record,
Dip shit,
And you bought one.

All you read and
Wear or see and
Hear on TV
Is a product
Begging for your
Fatass dirty
Dollar

So...Shut up and

Buy my new record
Send more money
Fuck you, buddy


Powered by BlogSky.com


where is that?