X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1385
سراب زندگی را به رخم نکشید*

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-728169&Lang=P

 

به‌آذین مرد! نمی‌دانم! کمی غیرمنتظره بود. معمولاْ وقتی آدم مهمی می‌میرد، مثل مردن گلشیری یا سحابی و حتی شاملو، اگر می‌شنیدم کسی داره آه و ناله می‌کنه احساس تمسخر می‌کردم. ولی این بار خودم هم توی کوزه افتادم. به‌اذین توی این گند و کثافت دنیای واقعی، با آن سابقه زندان و پایداری غریبش روی اندیشه‌اش، و خیلی مهم‌تر، ترجمه های حماسی‌اش از جان شیفته و ژان کریستف نماد آخرین امر مقدس برای من بود. این آخرین کسی که احساس می‌کردم ارزش داردُ مرد! ناراحت کننده است. قهرمان دوران نوجوانی من مرد! تصویر آدمی که با آن چهره شکسته نگاهش هنوز سرشار ازغرور است، دود شد و به هوا رفت. ناراحت ناراحت ناراحت کننده است.

از کیبورد دل نمی‌کنم. از مهره مار و نامه‌هایی به پسر و دختر رعیت و فاوست و ژان کریستف و جان شیفته چیزی ننوشته ام. چرا نسل من قهرمان ندارد؟ چرا من احمد محمود و به اذین و شاملو ندارم؟ چه کسی تعیین کرد که نسل ما دیوث باشد؟

اگر انسان روحی دارد که شادی و ناراحتی اش به دعای ماست، روحش شاد

به یاد تو و به نام تو،ای همه تو
به زودی خواهم رفت و به یقین،نه جای اندوه است نه شادی.
حادثه طبیعی و ضروری.
محمود اعتمادراده،فرزند زمین،به مادر پیوست.
آمد مگسش پدید ناپیدا شد.
با درورد و بدرود.
م.ا.به آذین **

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*عنوان آخرین مصاحبه‌ای که از به‌آذین خواندم.

 ** متن آگهی ترحیم به آذین - به قلم خودش


Powered by BlogSky.com


where is that?