X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1385
I sold my soul to make a record. and then...you bought one

I sold my soul to make a record

and then. . .you  bought one

 

tool  از آن­هایی است که مدت هاست می­خواهم در موردش و نسبت عجیب و غریبش با صنعت فرهنگ بنویسم. ولی حوصله­ و اعصابش نبوده. امشب تقریباً نصفش را نوشتم.

 

Someone told me once
that there's a right and wrong,
and that punishment
would come to those

who dare to cross the line.

 

 But it must not be true

for jerk-offs like you.
Maybe it takes longer to catch a total asshole.
but I'm tired of waiting.
Maybe it's just bullshit and I should play GOD,
and shoot you myself.
Because I'm tired of waiting.
 
الان هنوز کامل نشده است. احتمالا× فردا یا پس فردا. ولی این متن آهنگ که در اینترنت پیدا کردم
 به طرز حیرت­انگیزی به حال و روزم خورد که دلم نیامد بدون پررنگ کردنش از کنارش بگذرم.


Consequences dictate 
our course of action
and it doesn’t matter what’s right.
It’s only wrong if you get caught.
If consequences dictate
my course of action
I should play GOD 
and shoot you myself.
I’m very tired of waiting.

 

از این گروه یک خاطره شخصی هم دارم. دوره کنکور که یک سی­دی تول داخل سی­دی­منی که از یکی ازرفیقام گرفته بودم جا مانده بود من را برای مدت مدیدی آرام می­کرد یا آرامش از من می­گرفت. آن­چه این ­موسیقی-که خیلی از ترانه­هایش را نمی­فهیمدم- به من آموخت، برایم عجیب است.

 
I should 
kick you,
beat you, 
fuck you,

and then shoot you in your fucking head.


پنج‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1385

۱-درد از همین نقطه پیدا می شود: گنگی زبان و گستردگی جان.

 

 

۲-دریغا روزهایی که بی دلبستگی بگذرند، دریغا بیگانگی.

 

 

از کلیدر


چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1385
سراب زندگی را به رخم نکشید*

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-728169&Lang=P

 

به‌آذین مرد! نمی‌دانم! کمی غیرمنتظره بود. معمولاْ وقتی آدم مهمی می‌میرد، مثل مردن گلشیری یا سحابی و حتی شاملو، اگر می‌شنیدم کسی داره آه و ناله می‌کنه احساس تمسخر می‌کردم. ولی این بار خودم هم توی کوزه افتادم. به‌اذین توی این گند و کثافت دنیای واقعی، با آن سابقه زندان و پایداری غریبش روی اندیشه‌اش، و خیلی مهم‌تر، ترجمه های حماسی‌اش از جان شیفته و ژان کریستف نماد آخرین امر مقدس برای من بود. این آخرین کسی که احساس می‌کردم ارزش داردُ مرد! ناراحت کننده است. قهرمان دوران نوجوانی من مرد! تصویر آدمی که با آن چهره شکسته نگاهش هنوز سرشار ازغرور است، دود شد و به هوا رفت. ناراحت ناراحت ناراحت کننده است.

از کیبورد دل نمی‌کنم. از مهره مار و نامه‌هایی به پسر و دختر رعیت و فاوست و ژان کریستف و جان شیفته چیزی ننوشته ام. چرا نسل من قهرمان ندارد؟ چرا من احمد محمود و به اذین و شاملو ندارم؟ چه کسی تعیین کرد که نسل ما دیوث باشد؟

اگر انسان روحی دارد که شادی و ناراحتی اش به دعای ماست، روحش شاد

به یاد تو و به نام تو،ای همه تو
به زودی خواهم رفت و به یقین،نه جای اندوه است نه شادی.
حادثه طبیعی و ضروری.
محمود اعتمادراده،فرزند زمین،به مادر پیوست.
آمد مگسش پدید ناپیدا شد.
با درورد و بدرود.
م.ا.به آذین **

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*عنوان آخرین مصاحبه‌ای که از به‌آذین خواندم.

 ** متن آگهی ترحیم به آذین - به قلم خودش


شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1385

http://photos1.blogger.com/blogger/3692/481/1600/Iran.jpg

این لینک بالایی همان جایی است که کلیه عزت و ابروی این ترکها را بر باد داده و باعث شده دانشجوهای کون گشاد ترک که حتی خود حمله آمریکا هم آنها را تکان نمی‌داد بریزند در خیابان و بگویند: هورای! هورای! من تورکم(آهای! آهای! من ترکم).

مسخرگی قضیه این است که برای پیدا کردن اینکه کجای قصیه توهین آمیز است، یک راهنما لازم است که به شما توضیح بدهد که توی یکی از آن کاریکاتورهای نیم وجبی جناب سوسک ابراز <<نمنه>> کرده است که منجر شده است که به قومیت آذری توهین شود. باز خدا را شکر میکنیم که این فحشهای خوارمادری که صبح تا شب توی خیابان به گوشمان میرسد فارسی سلیس است وگرنه که واویلا.

به نظر می‌رسد که باید در وضع و حال جوک‌هایمان تجدید نظر کنیم و به جزمساله بیغیرتی رشتیها، تمامی مسایل توهین آمیز را بار ترکها کنیم تا بلکه از خجالت این مردم دلاور و بزرگوار و باغیرت دربیاییم و به این وسیله جبران مافاتی برای این جفای ناجوانمردانه و مغرضانه ای که دشمنان بر این قوم با صفا روا داشته بودند، کرده باشیم.

حواستان باشد از این به بعد از ایکی ثانیه و بیلمیرم و غیره استفاده نکنید که اطرافیانتان یادشان نیفتد که کجا به دنیا آمده‌اند. به طور کلی از افسانه  پیشه‌وری و خلق آذزبایجان هم حرف نزنید. تا می توانید به اوجالان فحش بدهید.

 

این حماقت قومی بیسابقه بر سر یک موضوع بسیار احمقانه و  بیان سوسک‌وار عبارتی که حتی ما خراسانی‌ها در دورترین فاصله از آذربایجان هم از آن استفاده می‌کنیم (نمنه) نمود دیگری از بلاهت سرشارمان است که از شخصی‌ترین زوایای زندگی خصوصیمان تا سیاست خارجی این مملکت نمود آن را می‌بینیم و از آن رنج می کشیم.


Powered by BlogSky.com


where is that?