X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

دوشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1385
مصنوعی نبودن ترسناک است-۱ / یادداشتی بر فیلم سالو

در سایت فکسون این دو تا نقدنیم وجبی را در مورد فیلم سالو بخوانید:

اول این:

سالو نوعی از سینما است که نمی توان دوستش داشت،عاشق کلوزاپ زن ها و سیگار کشیدن مردهایش شد، نمیشود موقع نگاه  کردنش تخمیر شد و هنگام تمام شدنش خمیازه ای سرشار از خوشی کشید، ولی با این همه و علیرغم تمام نفرت و اشمئزازی که در ما برمی انگیزد میکند، قابل انکار کردن نیست. اگر تا ابد هم وقتمان را صرف فحش دادن به پازولینی بکنیم، باز هم نمیتوانیم در این واقعیت دست ببریم که سالو ساخته شده است و تصویری به غایت هولناک از جهان را تصویر کرده است. تصویری مانند جهان خودمان، که هرچقدر هم که بد باشد باز هم وجودش انکار شدنی نیست. . . .         
تصویری که به مذاق کسی که سینما( و دنیا) را به شکل فیلمهای اسپیلبرگ و دارابانت دیده باشد اصلا خوش نمی آید.

 

 

بعد جوابیه‌ای به آن:

 

روزی ژان ژاک روسو برای تطهیر ماکیاولی گفت: ماکیاولی کتاب شهریار را برای این نوشته تا خوانندگان بدانند حکومت شهریاری چقدر بد است و حکومت جمهوری چقدر خوب. با این حال سخن روسو درباره ی شهریار ماکیاولی هرگز جدی گرفته نشد.       
اینکه پازویلینی سالو را ساخت تا زشتی های دنیا را نشان بدهد همان قدر درست است که سخن روسو در باب ماکیاولی. راستی اگر  بااین معیار بتوان فیلم ها را ارزش گذاری کرد به نظرم فیلم های به دست آمده از شکنجه گاه های صدام را باید در زمره ی هنری ترین آثار تااریخ سینما دانست. پازولینی صحنه های خشونت بار را نساخت تا مثلا قبح آنها را نشان دهد. او چنین صحنه هایی را به تصویر کشید چون از آنها لذت می برد. نگاهی به لبخند رضایت آمیز پازولینی هنگام فیلم برداری بهتر از هر قضاوت بیرونی سخن می گویند.

 

1- یکی از مهم­ترین ایرادات نقد،وارد شدن به حوزه­ی عمومی( و حتی خصوصی) زندگی نویسنده برای درک فیلم است. البته باید بین این نظر و مرگ مولف از یکسو و حمله به نظریه مولف از سوی دیگر تفاوت گذاشت. زمانی که صحبت از جداکردن زندگی مولف از اثرش است، به این معنا نیست که نمی­توانیم آثار یک هنرمند زا به صورت یک کل، و یک اثر خاص را به صورت جزیی از آن بررسی کنیم. و از سوی دیگر، تفاوت­های ظریفی بین جدا کردن حیات نویسنده با نظریه مرگ مولف(چه به معنای بارتی آن، چه ان­چیزی که بنیامین مطرح می­کند) وجود دارد.

قضاوت از روی زندگی نویسنده دز مزود اثر هنری مانند این است که بخواهیم از روی یک آلبوم عکس در مورد موفقیت زندگی خانوادگی یک نفر صحبت کنیم. در همین مورد خاص"سالوی پازولینی": اینکه که تمامی فیلم را به خاطر اینکه پازولینی در عکسهای پشت صحنه لبخند می­زده رد کنیم همانقدر احمقانه است که با استناد بهاینکه در آلبوم عکس خانوادگی عکسی از دوای زوج وجود ندارد، رابطه­شان را ناگسستنی فرضکنیم. این تکیه­ی نابخردانه به روانشناسی اصولاً محلی از اعراب ندارد. چه کسی می­تواند ادعا کندکه پازولینی لبخندش از لذت بوده است؟ شاید "لبخند تلخ" می­زده. شاید از میزانسن نما راضی بوده است، شاید عاشق بازیگر برهنه­ی جلوی دوربین شده است. . .

 

2- ایراد-حداقل در این مورد خاص-مربوط به دقیق شدن تهوع­آور بر روی زندگی مولف نیست. بلکه به طور خاص مربوط است به سردرگمی در مواجهه با امر نامعمول. امری که عادت مخاطب را در هم ریخته و در ازای تصویر دارابانتی-اسپیلبرگی و یا حتی برگمانی از رنج، تصویری به غایت متفاوت از رنج کشیدن ارائه کرده که نه بر خود فرایند و نه بر قربانیان، که بر روی فاتحان(و لذت آن­ها از رنج بردن دیگران) تکیه می­کند و به همین دلیل در مقابل تمامی آنچه که به آن عادت داشته­ایم، تنها لذتی سادیسمی می­بینیم، نه همدردی یا مقاومت یا ایثار. سویه­ی رادیکال و به طور همزمان ترسناک قضیه هم در همین آشنایی­زدایی غیرمنتظره­ی کارگردانی است که زمانی در ماما روما  یا فیلمنامه­هایی که برای فلینی می­نوشت، به طور افراطی روی قربانیان زوم می­کرد. سویه­ی رادیکال ان­جا ظاهر می­شود که تصویر این فیلم به هیچ وجه قابلیت رمانتیک شدن، محافظه­کارانه شدن یا حتی لذت­بخش شدن و به طور کلی هرنوع تحریفی را ندارد. تاثیر آن جدی است و چه کسی می­تواند ادعا کندکه تصویری مهیب­تر از این فیلم-اقلاً تا سینمای دهه نود- در عمرش دیده است. تصویری که نهایت استیصال، درماندگی و رنج را می­رساند. چون تا حد ممکن برهنه  و واقعی است. تصویری که که پازولینی با دوربین روی دستش، آن را اتفاقاً در حد یکی از مستندهای شکنجه زندان آمریکایی­ها (نه بعثی­­ها) پایین اورده است. ولی جزییات حیرت­انگیزی در فیلم هستند(مانند مجسمه حضرت مریم، خدمتکار سیاهپوست، تمهیدهای بصری سکانس نهایی، داستان­هاف جزییات زندگی قربانیان و . . . .) که بالاخره در دقیقه نود فیلم را از لحاظ زیباشناسی سیراب می­کنند و به قول یکی از همین نقد گوچولوهای فکسون "گوهر پنهان فیلم" هستند.

 

3- برهنگی و تکان­دهندگی تصویر فیلم، به علت زاویه دید غیرمعمول-رنج­دهندگان-است. اما چگونه؟ این زاویه دید، قبل از هر چیز دیگر همه چیز را به غایت طبیعی نشان می­دهد. همه­چیز معمولی و حتی مناسب است. . . این طبیعی بودن این مساله است که به شدت همه را می­ترساند، وگرنه فیلم پورنویی که بخواهد فانتزی­های سکسی را ارضا کند زیاد است. ولی مخاطب در مواجهه با آن­ها می­داند که یا یک امر مصنوعی و خارج از روال عادی دنیا سروکار دارد و بنابراین خیلی سروصدا نمی­کند. ولی در مورد سالو همین طبیعی جلوه دادن همه چیز است که فیلم را همزمان ترسناک/رادیکال می­کند. ترسناک از این جهت که ممکن است این حجم از فلاکت واقعی باشد و رادیکال به این علت که تکانی برای تغییر این طبیعی بودن به ما وارد می­کند. بر خلاف آنچه لوکاچ روزی ( البته در مورد ناتورالیست­ها) گفته بود، هیچ دلیلی وجود ندارد که طبیعی جلوه دادن به معنای پذیرش وضعیت فعلی باشد.

 

4- کسی که برای رد این فیلم به لبخند پازولینی ارجاع می­دهد، در واقع دارد تلاش می­کند همین سویه­ی طبیعی فیلم را رد کند و برای خودش دلیلی بتراشد که این فیلم صرفاً یک فیلم پورنو بوده، نه تصویری که به هر دلیلی ممکن بوده زمانی واقعیت بشود. و برای اینکازر به ساده­ترین ابزار دم دست، یعنی متهم کردن پازولینی دست زده. نقد اولی هم به دلیل این که تلاش او را برای تکمیل این توهم به هم زده، محکوم می­شود. البته بعضی از کسانی هم که خواسته­اند از فیلم دفاع کنند با نسبت دادن سورئالیسم به این فیلم خواسته­اند وجه طبیعی­نمای فیلم را انکار کنند تا از لذت­بردنشان شرمسار نباشند. گاهی هم کسی بوده که فیلم را نتیجه شام زیاد بداند. . . درهر صورت همه خواسته­اند فیلم را اثری بدانند که در دنیای واقعی جایی ندارد.

 اما در هر صورت تفاوتی نمی­کند، چون تصویر سالو کماکان دست­نخورده و ناراحت­کننده سرجایش ایستاده و ما او را نگاه می­کنیم و وجود دارد.


Powered by BlogSky.com


where is that?