X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1384

تمام آن‌چه در طول تاریخ به آن می‌نازیده‌ایم، به یکسری کلمه‌ی تهی از معنا فروکاسته شده‌اند که شنیدن آن‌ها حتی از ایجاد نفرت نسبت به سو استفاده از آن ها ناتوان است و نهایت تاثیر آن ملالی کشنده است که با هربار شنیدن «ایثار»، «جوانمردی»، و اخیرا «فرهیختگی» عذابی را تا تمام شدن آخرین هجایش به ما تحمیل می‌کند.

در مقابل این همه کلمه‌ی تهی از معنا، به نظر می‌رسد رذایل اخلاقی روزبه روز از معنا فربه‌تر می‌شوند. مثلاً حکایت شنیدنی علی از حرص زدن مشهدی جماعت را دقعه‌ی اول نبود که می‌شنیدم. توجیهات اخلاقی جماعت گرسنه که نه، حریصی که باید عصبانیت خودشان را خالی کنند را هم قبلاً شنیده‌ بودم(تازه که جا انداخته بود که می‌گویند مجلس برای امام حسین گرفته است یا مهمانی که شکم دوست و رفیق‌هایش را پر کند. نمونه‌ی تاریخی مغلطه که له‌له زدن برای یک قاشق غذای رایگان را به قیمت نفی حق انتخاب مهمان توجیه می‌کند). چیزی که این وسط جدید بود این نحوه استنتاج بود که حتی نئولیبرالیسم را هم به مدد می‌جست که عادت حیوانی‌مان در سوء استفاده و البته حریص بودن را توجیه کند. نوعی ساده کردن تهوع برانگیز در متن وجود دارد که راه را برای حیات حیوانی باز بگذارد: که چون سهم نفتم را نگرفته‌ام از تمدن دوری می‌کنم.

قرار نیست از اخلاق بورژوایی دفاع کنم که زندگیمان را صرف محافظت بیشتر از اموال بورژوایی کنیم ( که در کیش هم ما ماشین/سرمایه بورژواها را به جدول می‌کوبیم، نه سهممان از نفت را). صحبت بر سر تناقضی است که در متن هست. که از چیزی دفاع می‌کند که با بیان بور‌ژوایی‌اش همخوانی ندارد. وچیزی بیشتر از آن. در برابر توحش خاص ایرانی سنتی که در برابر تمامی نشانه‌های مدرنیته- از اخلاق بورژوایی تا ایده پیشرفت- موضع می‌گیرد و همین نوشته اتفاقاً به هر دوی این‌ها تاخته است. ایراد من سر این نیست که آدم اگر رفت هتل، کمتر از صبحانه‌ی هتل بخورد، موضوع این است که زیاد خوردنمان از همان مدرن نشدنمان است. از همان سنت متعفنی است که امروز چون در مقام صاحب قدرت گلویمان را فشار می‌دهد، از دستش می‌نالیم.

به خصوص نوشتن بر ضد پیشرفت است که من را عصبانی می‌کند. بنیادی‌ترین ایده دوران مدرن که چون زحمت دارد، برایمان صرف نمی‌کند که از آن دفاع کنیم. تصویر تلاش پایان‌ناپذیر و عوض کردن و عوض شدن لحظه به لحظه زجرمان می‌دهد. تلاش برای ساخنن خوب سخت است. . . . . . . . .گلدکوئست از همین جا می‌آید و البته همه‌ی آن توهین‌هایی که بر ضد بورژوازی می‌شنویم که متهم به دزدی و پول بالا کشیدن است. . . . . . .تصویر توده‌هایی که تا ابد مجبورند حسرت بورژوا شدن را بکشند و وقتشان را صرف فحش دادن به آن‌ها بکنند و از آن طرف آرزویی جز تبدیل شدن به یکی از آن‌ها را نداشته باشند. بگذاز که وقتشان را با همان بارسازی (می‌شود به قول فوکو گفت عشق بورژوا شدن سرد؟؟)  لذت‌های بورژوایی-امکانات بی حد و حصر- صرف کنند و در خیالاتشان منتظر باشند که سازمان تجارت جهانی بیاید و سهمشان را از نفت بدهد. شاید وقتی که نئولیبرالیسم یقه‌ی آن‌ها را گرفت و از همین اندک بورژوا بازی هم محرومشان کرد نوک ماشه را از سمت سنت برگردانند و با آن آشتی کنند و نفرتشان را با خودکشی استشهادی نشان دهند.


Powered by BlogSky.com


where is that?