X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

جمعه 29 مهر‌ماه سال 1384

خیلی چیزها هستند که از شدت تکرار به اتذال کشیده­اند.  از کلمات حق، عدالت، زیبایی، استعمار تا عباراتی مثل اقتصاد اسلامی، هنر پیشرو و . . .حالا یک سری جمله هم هستند که دیگر گوشمان موقع شنیدنشان درد می­گیرند. مثل اینی که می­گویند"دنیای مدرن بر پایه­های لرزانی بنا شده است" یا "در جهان غرب اخلاق متزلزل است" یا "اسلام با دموکراسی سازگار نیست" یا "تو این دوره زمونه مردم همه فکر و ذکرشان پول است" . این همه دیگر تاثیر خودشان را از دست داده­اند.

با این همه گاهی هست که آدم واقعاً احساس می­کند که این جملات تمام احساس اوست. مثل کسی که هفته­ی اولی که رفته بود کانادا، رنش را قر زده بودند یا اون رفیقم که آن­قدر دوست­دخترش غرق گلدکوئست شده است که رابطه­شان به محاق رفته است. و دقیقاً وقتی که ترمز ماشینم برید احساس مشابهی داشتم که داد بزنم"دنیای مدرن بر پایه­های لرزانی.. . آآآآآآیِ".

این مساله که دنیای ما لرزان است الزاماً معنی­اش این نیست که حوداث خیلی هالیوودی اتفاق بیفتد و مثلاً دمای دنیا زیر 0 درجه بشود یا ماشین­ها بر ضد ما قیام کنند. گاهی فاجعه این­قدر عظیم نیست ولی همان­قدر مصیبت­بار است. مثل چرنوبیل، مثل کاترینا. که ناگهان همه­ی چیزی که دنیایمان را بر مبنایش ساخته­ایم مچاله می­شود و وافعیت برهنه جلویمان شکلک درمی­اورد.

ولی این همه­ی خطر این­قدر آشکار نیست. فاجعه­ی زیرپوستی، اعتماد احمقانه و سرسپردن است. آن­طور که من فکر می­کردم که رنوی مدل71 که حتی باد لاستیک­هایش فرانسوی است هیچ وقت بلایی سرش نمی­آید. آن­طور که فکر می­کنیم که WTO همه­ی مشکلات را حل می­کند. این طور که اعتماد می­کنیم که کارت گارانتی می­تواند بازدهی پولمان را تضمین کند. . . .دقیقاً نکته این­جاست که هیچ وقت متوجه اشتباهمان نمی­شویم. رنوی مدل 71 از سپند صفر قابل اعتمادتر است و جنس باگارانتی از جنس بی­گارانتی مرغوب­تر است. ولی «خطر» و «عدم امنیت» امری همیشگی است و حداقل هنوز رهایمان نکرده است.از خیال خوش دربیایم. باور داشته­باشم که من هم همان­طور در عدم امنیت به سر می­برم که جدمان در گوشه­ی ده. و همان­قدر ترس برای من وجود دارد که برای او، هنگامی که شب­ها گرگ­ها زوزوه می­کشیدند. وگرنه اعتماد ساده­لوحانه به هرچه که اطرافمان است همیشه بیشتر از 8000 تومان سپر خرج برمی­دارد.

 


سه‌شنبه 26 مهر‌ماه سال 1384

اذیتم می­کنند. یک خاطره­ از کتک خوردن بی­دلیل در دبستان. یادآوری پولی که زمانی بی­دلیل به جنس خراب دادم. وقتی سرم کلاه رفته بود و مدرک نداشتم. وقتی زورش نمی­رسید و تسلیم بود. یک تصویر رنگ و رو رفته از خیانت. حتی یک حکایت کهنه تاریخی و یک حکم اشتباه دادگاه بلخ کخ شوشتر اجرا شد. هر جریان اشتباه. هر سکه که رایج می­شود. هر نکته که تحسین می­شود.

عین بچه­ها می­مانم که هر قطعه­ی پازل که سرجایش نباشد عذابم می­دهد. هر امری که با «مثبت» من نسازد اذیتم می­کند. بارها و بارها اذیتم می­کند. همیشه مثل دفعه­ی اول. دنیای شلوغ دور و برم و بشر را درک نمی­کنم. به سادگی هنوز درک نمی­کنم که چرا دنیا را مطابق میل من نمی­چرخانند.  

بعد همیشه عصبانی هستم. از یک شوخی بی دلیل، از یک نظر اشتباه، از روزنامه­ای که دروغ بنویسد، از آدمی که الکی مهم شده باشد، از هر کوفت و زهرماری. و بعد احساس می­کنم که تنها هستم. که همه­ی این دغدغه­ی بچه­گانه و مسخره که از آن خجالت هم می­کشم، این همه برایم مهم است، ولی هیچ کسی-حتی آنی که از همه نزدیک­تر است- در آن با من شریک نیست. . . آدم نمی­شوم. ظاهرم دروغ می­گوید.

 


شنبه 16 مهر‌ماه سال 1384
یک اتفاق تاریخی در دانشکده رخ داده که اگر شایعات را باور کنیم تاریخ‌ساز است. معاون امور مالی دانشکده دستور داده است که برای کاهش هزینه ها( و مهرورزی احتمالاْ) پرینترهای سایت‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد رو جمع کنند. برای ناآگاهان توضیح لازم است که قیمت هر برگ پرینت ۲۵ تومان بود که همان قیمت سطح شهر است و این یعنی که یکجوری تهش سود هم داره. حالا این معاون احمق مالی از کجایش در آورده که این کار صرفه‌جویی داره از کرامات خودشه و به ما مربوط نیست. مثل این که یک کارخانه‌ای برای افزایش درآمد دستگاه‌هایش را بفروشد.

البته یک نکته‌ای است. این معاون مالی، در شغل قبلیش رییس گروه من بود. آدم دیگری را در عمرم ندیده‌ بودم که این همه از دانشجو بدش بیاید. به خون ما تشنه بود و اگر به مقررات ابلهانه دانشگاه آن‌قدر پایبند نبود همه را احتمالاْ می‌انداخت.  گاهی از این که دانشجویی در درسش قبول شده، با صدای بلند می‌نالید و اوائل رییس گروه شدنش جواب سلام نمی‌داد و خلاصه یک جانور محشر بود. نمی‌دانم این مساله می‌تواند ربطی به نفرت ازلی ابدی او داشته باشد یا نه.

پنج‌شنبه 7 مهر‌ماه سال 1384
کوتاه و از سر رفع تکلیف

این عبارت به نظر شما میتواند نشانگر چیزی جز میان مایگی باشد؟

زبان نوشته سیما بسیار پیچیده است. این زبان هرچند نوشته‌ها را به نظر حرفه‌ای می‌نماید ولی در واقع با مغلق
کردن زبان نقدپذیری محتوا را تضعیف می‌کند. این خلاف منطق علمی است

نوشته‌ی پیچیده و دیرهضم را هم بخوانید:

http://farangeopolis.blogspot.com/2005/09/blog-post_26.html

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: همین آدم در وبلاگ نیاک ادعا کرده که چپ‌ها مردم را به سمت تنبلی ذهن سوق می‌دهند.





Powered by BlogSky.com


where is that?