X
تبلیغات
رایتل
تقارن بلوری

Sodom & Gomorrah I see you’re back in town And though you build a wall around you The multitude still will find you
آرشیو
موضوع بندی

سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1384

امروز روز دومی بود که برای نسل­ جدید پنتاگونو به قول خودشان present می­شدم،  البته اگر ماجرای مفتضح گلدکوئست را فاکتور بگیریم. ایده­ی وحشتناک رشد یافته­ای که تمام تنبلی تاریخی ما را در خودش جا داده است و قرار است از همه­ی ما همان انسان­های خوشبختی را بسازد که قرار بوده باشیم ولی  روزگار نگذاشته است. نه فقط، شعله­های اشتیاق توده­های نزدیک روی خط فقر یا دور از خط ثروت را روشن کرده است که وحشتناک­تر از آن سراغ آدم­های شکم سیرتر(و چه بسا شکم گنده) هم رفته است. گذشته از همه­ی آن­هایی که رفته­اند که آینده­ی تیره و تارشان را به خیال خودشان روشن کنند( و البته حاضر نیستند برای تنبلی خودشان علاجی بیندیشند. مانده­ام که یک فوق لیسانس اقتصاد از دانشگاه علامه، روشی بهتر از iranbin برای گذران زندگی پیدا نکرده است؟)، بلکه سراغ بچه بورژواها(توله سگ­ها؟) هم آمده است. موضوع کمی بیشتر از یک تفریح جدید به نظرم می­رسد. هیجانی که نشان می­دهند، گلویی که پاره می­کنند، وقتی که می­گذارند، دعوایی که با خانواده­شان می­کنند را شاید بشود یک جوری تفریح ویژه­ی توله سگ­ها دانست؛ ولی کمی هنوز برایم سخت است که قبول کنم گلدکوئستی شدن پسر معروف­ترین ارتوپد مشهدمان مثل هوراکشیدن­های احتمالی­اش داخل 206 برای رفسنجانی یا باقر قالیباف است. نه این که آن یکی یک هفته بود و این یکی چند ماه طول می­کشد؟ نمی­دانم دنیایشان که حداقل باید سریع­تر ار این­ها حرکت کند که شش هفت ماه وقتشان را صرف یک تفریخ ملال­آور کنند: جلسه­های طولانی­مدت 2-3 ساعته که هربار حرف­های یکنواختی درباره­ی تجارت اینترنتی و تجارت شبکه­ای(بلوری :D) می­زنند، لیست آدم­هایی که  باید هر روز چک شوند که مبادا قبلی­ها را بشناسند که سیستم کارایی­اش را از دست بدهد، آدم پیدا کردن، لیست آدم­های آدم­هایتان را چک کردن، کلاس آموزش PRESENT دادن، گفنگو­های طولانی در مورد رده­های بالاترشان که وضعشان دارد خوب می­شود یا پایین­دستی­هایی که وضعشان خراب است(که این یکی البته احتمالاً برایشان جذاب است) و همین­طور این سیکل کوچک که می­چرخد و می­چرخد و دست آخر به اندازه­ی پول سیستم صوتی رشک­برانگیز خانه­ی این ارتوپد هم تهش باقی می­نمی­ماند . . . . . . . .وه! که چه تفریح احمقانه­ای است. راه راحت­تری نیست برای تفریح؟ این قدر خوش بودن سخت شده؟


Powered by BlogSky.com


where is that?